غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

391

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

باديه راهنمايش باشد . اين سخن را به خوبى به آن اعرابى آموختند . در اين حال خانهء صاحبديوان را محاصره كردند و اعرابى را به اردو بردند . از اعرابى سخن پرسيدند . چون كار به زدن كشيد به اقرار آمد كه اسحاق اين سخنان را به او ياد داده است . فرمان رسيد كه اعرابى و اسحاق را بكشند . هم در اين سال بندقدار [ بيبرس ] صاحب مصر نزد حاتم پادشاه ارمنستان كس فرستاد كه در طاعت او درآيد و جزيه بفرستد و خريداران مصرى را اجازت دهد كه از بازارهاى كشور او اسب و استر و گندم و جو و آهن بخرند ، آنان نيز براى تجارت به شام بيايند و خريد و فروش كنند . پادشاه ارمنستان از بيم مغولان به اين پيشنهاد پاسخ نداد . بندقدار نيز در فرستادن سپاه و سوار به بلاد ارمن درنگ نكرد . چون حاتم پادشاه ارمنستان كار را چنان ديد به بلاد روم رفت و از يكى از امراى مغول به نام نفجى يارى خواست . امير مغول گفت : ما بىفرمان سلطان اباقا نمىتوانيم دست به چنين كارى بزنيم . در اين احوال مصريان به بلاد ارمن هجوم آورده بودند . چون پادشاه در كشور نبود برادران و فرزندان و امراى او با ديگر مردم اجتماع كرده از شهر بيرون آمده بودند تا مصريان را از دخول به شهر بازدارند . چون در موضعى به نام حجر سروند دو لشكر را مصاف افتاد سپاه ارمن درهم شكست و پسر ملك حاتم نيز اسير شد و پسر ديگرش توروس به قتل آمد و امرا و لشكر او منهزم شدند . مصريان كليساى بزرگ سيس را غارت كردند و خراب نمودند و در سيس و اياس خرابيهاى بسيار به بار آوردند و مدت بيست روز درنگ كردند . مىسوختند و تاراج مىكردند و اسير مىگرفتند . پس از آنكه مصريان از آن بلاد بيرون رفتند ملك حاتم با سپاهى از مغول و روميان در رسيدند . اينان هيچ كس در شهر نديدند و شهر را ويران يافتند . پس به خوردن و آشاميدن نشستند . سپس دست گشودند و هر چه از مصريان باقى مانده بود تاراج كردند در حالى كه پادشاه همچنان به سرنوشت دو فرزند و كشور و يارانش مىانديشيد و با همّ و غمّ خويش دست به گريبان بود و زيانى كه از اينان به دو مىرسيد بسى سخت‌تر و دلگدازتر از مصريان بود . ملك حاتم شاه ارمنستان دست به كار شد و با بندقدار دربارهء آزادى پسرش به مذاكره آغاز كرد و وعده‌اش داد كه اموال و شهرها و قلعه‌ها و ديگر چيزها را به دو سپارد . بندقدار در جواب گفت : ما را به اموال و شهرها و ديگر چيزهاى تو نيازى