غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
382
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
پاسخ به اين نامه شتاب كنيد پيش از آنكه ناگهان عذاب در رسد . خود دانيد . » در اين نامه ايلخان از او خواسته بود كه به حضرت رود . الملك الناصر چون با ياران خود به مشورت نشست رفتن او را صلاح ندانستند و او همچنان متحير و ترسان و لرزان بر جاى مانده بود و نمىدانست چه كند جز آنكه به خدا پناه برد . پس فرزند خود الملك العزيز را با اموال و هداياى بسيار نزد ايلخان فرستاد . الملك العزيز از اوايل زمستان تا بهار در آنجا ماند . پس نزد پدر بازگشت و گفت : شهريار روى زمين مىگويد كه ما الملك الناصر را خواسته بوديم نه پسرش را . اكنون اگر با ما يك دل است خود مىآيد و گرنه ما به نزد او مىرويم . چون الملك الناصر اين سخن بشنيد چنان سراپاى وجودش را ترس فرا گرفت كه به يك جاى نشستن نمىتوانست . آنگاه هولاكو در طلب سلطان روم عز الدين و برادرش ركن الدين فرستاد . هر دو اطاعت كردند و نزد او رفتند . هولاكو به خوشرويى ايشان را بپذيرفت و از ديدارشان شادمانى كرد و گفت كه قيساريه تا مرزهاى ارمنستان بزرگ از آن عز الدين باشد و از آقسرا تا ساحل دريا ، حدود فرنگ ، از آن ركن الدين . سپس به شام روى نهاد و آن دو در خدمت او تا نزديكى فرات رفتند و با دلى لبريز از شادمانى به ديار خويش بازگشتند . هم در اين سال سلطان الملك الرحيم بدر الدين ابو الفضائل لؤلؤ صاحب موصل روز بيستم ماه تموز درگذشت و پسرش الملك الصالح اسماعيل امارت موصل يافت و پسر ديگرش علاء الدين حكومت سنجار و پسر ديگرش سيف الدين امارت جزيره . در سال 658 هولاكو ايلخان به شام رفت با چهار صد هزار سپاهى . خود به حَرّان فرود آمد و شهر را به امان بگرفت ، همچنين رها را ، و در اين دو شهر به كسى آسيبى نرسيد . اما مردم سروج كه از كار مغول غافل بودند بسيارشان به قتل رسيدند هولاكو پيش رفت و بر فرات چند پل بست . يكى نزديك شهر ملطيه و ديگر نزديك قلعهء روم و سوم نزديك قرقيسيا . سپاهيان همه از پل گذشتند و در حدود مَنبِج كشتار بسيار كردند . سپس لشكرها به قلعهها و شهرها پراكنده شدند . جماعت اندكى از لشكريان به حلب رفتند . الملك المعظم پسر صلاح الدين بزرگ از شهر