غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

383

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بيرون آمد و از مغولان شكست خورد و منهزم به شهر بازگشت . گروهى نيز به معرّة النعمان رفتند و خرابش كردند . حماة و حمص را نيز به امان گرفتند . چون خبر به الملك الناصر رسيد زنان و فرزندان و هر چه در نزد او عزيز بود برگرفت و به بيابان كرك و شوبك گريخت . چون مغولان به دمشق رسيدند اعيان شهر بيرون آمدند و امان خواستند و شهر را تسليم او كردند و به كس آزارى نرسيد . هولاكو خود به حلب رفت و بر گرد شهر سيبايى برآورد و منجنيقها نصب كرد . موضعى را از بارو ، نزديك باب العراق ، از جهت استحكام ضعيف دانست ، پس همهء حمله و هجوم را به آنجا كشانيد و در اندك مدتى شهر را گرفت . روز يكشنبهء بيست و سوم كانون دوم آن سال به شهر درآمد و مغولان تيغ در مردم نهادند . در حلب بيش از بغداد كشتار كردند . پس از تصرف شهر قلعه را در مدت بسيار اندكى تصرف كردند . سپس هولاكو از حلب در حركت آمد و قلعه حارم را محاصره كرد . مردم قلعه را تسليم كردند . هولاكو نيز آنان را امان داد ولى مردم به سخن او اعتماد نداشتند و از او خواستند مردى مسلمان به طلاق و مصحف برايشان سوگند خورد كه به كسى آسيبى نخواهد رسيد تا آنگاه فرود آيند و قلعه را تسليم كنند . هولاكو پرسيد : مىخواهيد چه كسى برايتان سوگند خورد ؟ گفتند : فخر الدين والى قلعهء حلب ، زيرا او مردى صادق و مؤمن و نيكخواه است . هولاكو او را بفرستاد . فخر الدين به درون قلعه رفت و هر گونه كه مىخواستند سوگند خورد . در اين هنگام درها را گشودند و مردمى بسيار از قلعه فرود آمدند و مغولان قلعه را گرفتند . اما هولاكو نخست فخر الدين والى را كشت ، آنگاه همهء كسانى را كه در قلعه بودند ، از خرد و كلان و زن و مرد ، حتى كودكانى را كه در گهواره بودند از دم تيغ گذرانيد . هولاكو از حلب عازم بلاد شرقى شد . در شام يكى از اميران بزرگ خود به نام كتبوغا را گذاشت با ده هزار سوار . چون ايلخان به تل باشر رسيد سپاهى كه ميافارقين را محاصره كرده بود برسيد . الملك الاشرف صاحب ميافارقين نيز با آنان بود . خبر دادند كه شهر را گرفته‌اند و همهء ساكنانش را كشته‌اند ، جز اندكى از آنان كه آنها هم از گرسنگى مرده‌اند و اگر چنين نبود تصرف شهر امكان نمىداشت . هولاكو الملك الاشرف صاحب ميافارقين را بكشت . سپس از كشتنش پشيمان شد . آنگاه يكى از امراى اشرف را به نام عبد الله بر آن شهر امارت داد . چون ايلخان نزديك ماردين