غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

380

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

با وعده‌هاى جميل بر قلب شكستهء او مرهم نهاد و امانش داد و از او خواست كه بر تخت فرا رود و در كنار او نشيند و اجازت داد تا او به دست خود و حلقه كه با خود داشت و دو مرواريد بىهمتا در آنها بود به گوشش كند . الملك الصالح چند روز نزد او بماند و شادمان به موصل بازگشت در حالى كه از عظمت و هيبت و هوشيارى هولاكو سخت بيمناك شده بود . هم در اين سال الملك الاشرف پسر الملك الغازى پسر الملك العادل صاحب ميافارقين نزد الملك الناصر صاحب حلب آمد و از او يارى خواست تا مغول را از دخول به شام منع كند . الملك الناصر اين رأى را حقير شمرد و به مشورت او گوش نداد . چون الملك الاشرف به ميافارقين بازگشت شحنه‌هاى مغول را از شهر براند و كشيشى را كه با فرمانها و پايزه‌ها « 700 » از خدمت قاآن آمده بود ، بردار كرد . در اين احوال سپاهيان مغول برسيدند و گرداگرد شهر را گرفتند . سردار اين سپاه يشمت پسر هولاكو بود . در مدت يك روز و يك شب مغولان برگرد شهر ديوارى برآوردند و خندقى عميق حفر كردند و منجنيقها نصب نمودند و جنگ آغاز كردند و از دو سو قتالى عظيم درگرفت . چون مغولان ديدند كه به جنگ بر شهر دست نخواهند يافت جنگ را به محاصره تبديل كردند و مردم را از دخول به شهر و خروج از آن منع نمودند . در سال 657 هولاكو رسولى نزد الملك الناصر صاحب حلب فرستاد با نامه‌اى كه در آن آمده بود : « الملك الناصر مىداند كه ما در سال 656 به بغداد آمديم و به نيروى شمشير خدا آنجا را بگشوديم و صاحب آن شهر را فراخوانديم و از او دو درخواست كرديم ولى او اجابت نكرد . پس ، همچنانكه در قرآنتان آمده كه : « إِنَّ الله لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ » 13 : 11 « 701 » مستوجب عذاب ما شد . و همچنان به نگهدارى از اموال خود مىكوشيد و روزگارش به آنجا كشيد كه كشيد . او نقوش روى سكه‌هاى بىارزش را بر جانهاى گرانبهاى مردم برترى مىداد . و اين ظاهر سخن خداوند است كه : « وجدوا ما عملوا حاضرا » « 702 » زيرا ما به نيروى خداوند آنچه خواسته‌ايم كرده‌ايم و به يارى خداى تعالى بيش از اينها خواهيم كرد . و در اين ترديدى نيست كه لشكر خدا هستيم بر روى زمين او . ما را بيافريده تا بر كسانى كه مورد خشم او قرار مىگيرند