غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

375

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

از حكماى اين عصر نجم الدين نخجوانى « 695 » است . او را از فضايل بهره‌اى وافى و از علوم اوايل آگاهى تمام بود . در بلاد خود دم از فلسفه مىزد . سير آفاق كرد و جهان را بگرديد . به روم رفت و مناصب بزرگ به عهده گرفت . سپس از امور ديوانى دلسرد و ملول شد . به شام رفت و در حلب براى سكونت خويش خانه‌اى خريد . به ديدار مردم نمىرفت ولى مردم به ديدارش مىشتافتند و چنين بود تا مرگش فرا رسيد . او را به مذهب تناسخ گرايشى شديد بود . بر منطق كتاب اشارات و شرح آن ايرادها دارد . همچنين بر افضل خونجى « 696 » انتقادها دارد و اقوال او را در كتاب الكشف در مسئلهء عكس نقيض ، و موضوع خارجى و حقيقى ، و منع او از انتاج صغراى ممكنه در شكل اول ، و انعكاس سالبهء كليهء ضروريه چون خود ، و در ديگر مسائل ، ضعيف شمرده است . ديگر از حكما ، حكيم تئودور « 697 » انطاكى يعقوبى است . زبان سريانى و لاتينى را در انطاكيه به خوبى آموخت و از علوم اوايل آگاهى يافت . سپس به موصل مهاجرت كرد و نزد كمال الدين بن يونس مصنفات ابن سينا را تحصيل كرد ، و به حل مسائل اقليدس و كتاب مجسطى پرداخت . سپس به انطاكيه بازگشت ولى درنگش به درازا نكشيد ، زيرا مشاهده كرد كه هنوز هم نيازمند به تحصيل است . پس بار ديگر نزد ابن يونس بازگشت و در آنچه خود را خام مىپنداشت پخته شد . آنگاه به بغداد رفت و علم طب آموخت و چون بر همه زواياى آن علم آگاهى يافت آهنگ سلطان علاء الدين كرد تا به خدمت او پردازد . علاء الدين به او روى اقبال ننمود . تئودور به ديار ارمن رفت و به خدمت قسطنطين پدر ملك حاتم « 698 » درآمد . زندگى با آنان نيز برايش خوشايند نبود ، پس با رسولى كه در آنجا بود نزد امپراتور « 699 » پادشاه فرنگ رفت ، در آنجا سخت مورد توجه واقع شد و بهره‌ها گرفت و امپراتور شهرى را چنان كه بود با توابع آن به اقطاع او داد . چون حالش به صلاح آمد و مالش افزون شد هواى شهر خود در دلش پديد آمد . ولى امپراتور او را اجازت نداد . او نيز بماند تا آنگاه كه پادشاه براى يكى از غزوات خويش به سوى بلاد مغرب از شهر دور افتاد . پس دارايى خود را گرد آورد و بر سفينه‌اى كه جهت فرار آماده كرده بود نهاد و خود و چند تن از خادمانش به قصد عكا شراع بگشودند . قضا را باد مخالف وزيدن گرفت و او را به شهرى برد كه كشتيهاى پادشاه در آنجا پهلو گرفته بودند . چون حكيم