غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

372

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بيرون آمد و در برابر بايجو لشكر بداشت . طلايه‌داران مغول يكى از اميران خليفه را به نام ايبك حلبى گرفتند و نزد هولاكو بردند . هولاكو او را در صورتى كه هر چه بپرسند راست گويد امان داد . آن مرد نيز همه را بگفت و هولاكو را خوشدل كرد و خود پيشاپيش لشكر در حركت آمد و آنان را راه نمود . همچنين ايبك حلبى نامه‌اى به ياران خود نوشت كه در آن آمده بود : بر جان خود رحم كنيد و امان بخواهيد زيرا شما را طاقت مقابله با اين سپاه انبوه نيست . آنان در پاسخ او نوشتند كه هولاكو كيست كه او را ياراى مقابله با پادشاهى خاندان عباس باشد ؟ كه پادشاهى اين خاندان از سوى خداوند است و هر كه با آنان درافتد برافتد ، اگر هولاكو خواستار مصالحه بود هرگز پاى به سرزمين خليفه نمىنهاد و در آن فساد نمىكرد . اكنون اگر خواستار مصالحه باشد بايد كه به همدان بازگردد تا ما به دواتدار متوسل شويم ، تا با عجز و لابه و خضوع و خشوع از امير المؤمنين بخواهد كه هولاكو را عفو كند ، شايد او را به خاطر اين خطايى كه كرده است ببخشايد . چون ايبك حلبى نامه را به عرض هولاكو رسانيد ، بخنديد و آن را دليل حماقت آنان دانست . دواتدار شنيد كه سپاه تاتار به سوى انبار مىآيد . با لشكر خود به سوى آنان راند . با سپاه سونجاق نويان رو به رو شد . آن سپاه را درهم شكست و منهزم ساخت . سپاه سونجاق به هنگام هزيمت به بايجو نويان رسيدند . بايجو آنان را بازگردانيد و هر دو گروه به سپاه دواتدار تاخت آوردند و ميانشان نبردى سخت درگرفت . با شكست دواتدار جنگ نيز به پايان آمد . بيشتر سپاهيان او كشته شدند و او با اندكى از ياران ، جان از هلاك به در برد و به بغداد داخل شد . در نيمهء محرم سال 656 هولاكو خود بر دروازهء بغداد فرود آمد . در مدت يك شب و يك روز مغولان در جانب شرقى ، سيبا ( : بارو ) يى بلند بر آوردند و بغاتيمور و سونجاق نويان و بايجو نويان در جانب غربى چنين بارويى ساختند و در درون سيبا خندق عميقى كندند . و منجنيقها را در برابر باروى بغداد از همه سو گذاشتند و عراده‌ها مرتّب داشتند و آلات نفط اندازى قرار دادند . آغاز نبرد روز بيست و دوم محرم بود . چون خليفه عجز خويش را ملاحظه كرد و ديد كه اصحابش نيز به او نمىپردازند صاحب ديوان خود ابن درنوش « 689 » را به خدمت هولاكو فرستاد با اندك تحفى . گفتند اگر هداياى گران فرستيم خواهند گفت