غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
369
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
خردسال خود را در تنور خود كباب كرد . چون همسايگان اصرار ورزيدند كه چرا چنين كرده ، سوگند خورد كه او را نكشته است ، پسر مرده بود و از آنجا چنين كرده كه مىپنداشته خودش او را بخورد سزاوارتر است تا كرمها . چون على بهادر با مردم ملطيه چنين كرد نتوانست در آن شهر زندگى كند ، كه مردم را در بلا افكنده بود و آنان را از ديار خود آواره ساخته يا در قحطى و گرسنگى به ديار عدم فرستاده بود . بنابر اين از شهر بيرون شد و آهنگ سلطان عز الدين كرد . هم در اين سال تئودوروس پادشاه روم در نيقيه بمرد . در خدمت او سردارى بود به نام ميخائيل و ملقب به پالئولوگوس « 680 » يعنى كلام متقدم . و اين بدان سبب بود كه برخى از دانشمندان روم پس از غلبهء فرنگان بر قسطنطنيه آمدند و گفتند پادشاهى كه نام او ميم و خا از حروف يونانى را داشته باشد ، مىتواند فرنگان را از قسطنطنيه براند و آن شهر را به روميان بازگرداند . تئودوروس از ميخائيل مىترسيد مبادا كه بر كشور غلبه يابد . چون اين خيال در او شدت گرفت او را در يكى از دژها به بند كشيد . اين دژ در ناحيهء تسالونيك « 681 » بود . ولى نتوانست او را بكشد ، زيرا جرمى از او بروز نكرده بود . چون پادشاه بيمار شد يكى از سرداران خود به نام كادينوس « 682 » را فرستاد تا ميخائيل را نزد او برد . چون نزد ميخائيل آمد در نهان او را گفت : تو پادشاه هستى ، عاقل باش و خود را به من بسپار و هيچ ناخشنودى منماى تا با اين عمل شايبهء ترديد از دل پادشاه بزدايى . ميخائيل اين پيشنهاد را بپذيرفت و آن سردار او را بند برنهاد و نزد پادشاه برد . چون در برابر پادشاه رسيد از شدت اين بلا بگريست . پادشاه را دل به رحم آمد و به دو مهربانى كرد و از او خواست تربيت پسرش كالويان « 683 » را بر عهده گيرد و كارهاى او را تدبير كند . اين پسر در آن هنگام خردسال بود . بطريرك ارسانيوس نيز در اين مهم با او شريك شد . پس از مدتى تئودوروس بمرد ، او را در دير مغنيسيا به خاك سپردند . او را خواهرى بود به نام كيرايلونيا و آن زن را داماد ( : شوهر دختر ) ى بود به نام موزالون . زن به همراه داماد خود به عنوان زيارت قبر شوى به دير رفت و چندى در آنجا درنگ كردند و در امر ملك به مشاورت نشستند . عاقبت چنان نهادند كه ميخائيل و همرأيان او را بگيرند و در بند كنند و موزالون نيز تربيت و تدبير كودك را بر عهده گيرد . ميخائيل از اين دسيسه آگاه شد و جماعتى از سپاهيان فرنگ را كه در خدمتش