غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
360
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
امارت برگزيدند . برايش سوگند خوردند و او را بر خود پادشاه ساختند و الملك المظفر لقبش دادند . چون مماليك بر ديار مصر مستولى شدند الملك الناصر صاحب حلب سپاه سواران به دمشق برد . مردم دمشق شهر را به او تسليم كردند . او نيز در آنجا درنگ كرد و آن را دار الملك خويش گردانيد . آنگاه بعضى از مماليك نزد او پيام فرستادند كه نزد ايشان رود ، تا مصر را به او تسليم كنند . او سپاه خود تعبيه داد و روانهء مصر شد تا آنجا را در تصرف آرد ، آنچنانكه دمشق را در تصرف آورده بود . چون امراى ترك از واقعه آگاه شدند لشكر به مقابلهء او بردند و در ناحيه غزه با شاميان رو به رو شدند و ايشان را درهم شكستند . الملك الناصر نوميد و زيان ديده با جمعى كه با او بودند بازگشت . هم در اين سال بدر الدين لؤلؤ جزيرهء ابن عمر را تصرف كرد و فرمانرواى آن الملك المسعود پسر الملك المعظم را كه از خاندان اتابك زنگى بود اسير كرد و او را در زورقى نشانده به موصل فرستاد و كسانى را كه بر او موكل بودند فرمان داد كه شب هنگام به دجلهاش اندازند و غرق كنند سپس بگويند كه آنها در خواب بودهاند و او خود را به دجله افكنده است و آنان آگاه نشدهاند . هم در اين سال شاهزادگان و امراى مغول گرد آمدند و مونككا « 650 » پسر تولى خان از حدود قراقورم آمد . سيرامون « 651 » و باقى نوادگان و خاتونان قاآن قنقورتقاى را [ به اين مجمع ] فرستادند و خط دادند كه او قائم مقام ماست و با تو بزرگترين فرزند است و او حاكم است و همه راضى به رضاى او هستيم . اغول غانمش خاتون زن كيوك خان و شاهزادگانى كه با او بودند به خدمت با تو رسيدند ولى بيش از يك روز نماندند ، و به اردوى خود بازگشتند و يكى از اميران را به نام تيمور نويان به نيابت خود نهادند و او را گفتند با هر چه همه موافقت كردند او نيز موافقت كند و اگر آراء گوناگون شد او از كسى پيروى نكند تا چگونگى حال را برايشان روشن گرداند . پس جغتاى و مونككا و ساير فرزندان و نوادگان كه حاضر بودند بماندند و چند روز به مشورت پرداختند و همه بر اين موافقت كردند كه زمام فرمانروايى به با تو دهند كه از همه به سال بزرگتر و به رأى استوارتر بود . پس از گذشت سه روز از تفويض امور ملك به او ، گفت كه : از ميان ما تنها مونككا است كه