غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
361
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
مىتواند به شايستگى به انجام اين كار بزرگ قيام كند . همه اين رأى را بپسنديدند و با آن موافقت كردند و او را بر تخت شاهى نشاندند . باتو و ديگر فرزندان ، او را خدمت كردند و به عادت خويش زانو زدند . آنگاه هر يك به مكان خويش بازگشت تا سال آينده كه مجمعى بزرگ تشكيل دهند و همه فرزندان و اكابر كه اكنون حاضر نيستند حاضر آيند . در سال 649 به هنگام بهار بيشتر فرزندان چون بركه اغول و برادرش بغاتيمور « 652 » و عمّشان الجتاى « 653 » بزرگ و امراى معتبر از اردوى چنگيزخان گرد آمدند . در روز نهم ربيع الآخر سرها برهنه كردند و كمربندها بر دوش افكندند و مونككا را بر تخت شاهى نشاندند و او را مونككا قاآن خواندند . سپس نه بار زانو زدند . مونككا را در اين هنگام هفت برادر بود : قوبلاى ، هولاكو ، اريغبوكا ، موكا ، بوچك ، سبكو « 654 » و سونتاى « 655 » . اينان به ترتيب در جانب راست او نشسته بودند و خاتونان در جانب چپ او . هفت روز به نشاط پرداختند . در همان حال كه غرق در شادمانى بودند . قدغاناغول و خواهرزادهاش ملك اغول و قراهولاكو نيز برسيدند و در مراسم تهنيت شركت جستند و شرايط خدمت به جاى آوردند . جماعت به انتظار اغول غانميش ، زن كيوكخان ، و پسرش ، خواجه اغول ، و امرايشان بودند ولى هيچ يك از آنان نيامدند . در سال 650 اغول غانميش و جماعتش با سپاهشان به سوى اردوى مونككاخان در حركت آمدند . سردار لشكرشان سيرامون و ناقو بودند . چون نزديك رسيدند قضا را از دست مردى از اردوى مونككا قاآن - از آنان كه وحوش شاهزادگان را پرورش مىدادند - شيرى گريخته بود و مرد به طلب او بيرون آمده در كوهها و صحراها مىگشت تا مگر آن را بيابد . در بين راه به جمعى از سپاهيان سيرامون رسيد . نوجوانى از آنان را ديد كه ارّابهاش شكسته و او در كنار آن نشسته است . چون مرد وحوشبان از كنار او مىگذشت آن نوجوان از او خواست يارىاش كند تا ارابه را از نو بسازند . مرد از اسب فرود آمد و به ترميم ارّابه پرداخت . در اين ميان چشمش به سلاحهايى افتاد كه در درون ارابه پنهان شده بود . از پسر پرسيد كه اين سلاحها چيست ؟ گفت : عجب مرد نادانى هستى ، مگر از ما نيستى ؟ گويى هيچ نمىدانى كه همهء اين ارابهها پر از سلاحند . چون مرد اين حقيقت بيافت شير فرارى