غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
331
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
مسيحى خطيرى بود . و نيز برادرش ابو الخير اركيذياقون . اين دو برادران جاثليق ، معروف به ابن المسيحى ، بودند . صاعد در خدمت خليفه الناصر بود و به دو تقرب بسيار داشت . او را به طب و منطق معرفت تمام بود . كتابى كم حجم به نام الصفوة تأليف كرده كه همهء اجزاى طب را ، از علمى و عملى ، در آن آورده است و در آخر فن اول از جزء دوم سه فصل در باب ختنه كردن نوشته است ، زيرا در بغداد اين كار مربوط به اطبا بود ، و حال آنكه در آثار هيچ يك از متقدمان و متأخران در اين باب سخنى نديدهايم يا نشنيدهايم مگر در مواردى كه پوست زايد درازتر از حد معمول باشد . او كتب حكمت را به خط خود استنساخ مىكرد . در آخر سال 591 از دنيا رفت . اما اركيذياقون نيز مردى فاضل بود . كتاب مختصرى نوشته و مباحث كتاب كليات قانون را در آن خلاصه كرده است و آن را الاقتضاب ناميده ، سپس الاقتضاب را خلاصه كرده و آن را انتخاب الاقتضاب ناميده است . يكى از پزشكان بغداد گفت كه او هنوز نوجوانى بيش نبود كه پدرش او را نزد ابن تلميذ برد تا به او درس دهد . او گفت : اين پسر تو براى درس خواندن بسيار خردسال است . گفت : مىخواهم از تو تبرك يابد . او نيز مسئلهء اول از مسائل حُنَين را به او ياد داد . در سال 594 محمد بن عبد السلام مَقدسىِ سپس ماردينى از دنيا برفت . پدرش قاضىِ ماردين بود و جدش قاضى دُنَيْسِر . نزد على بن تلميذ علم طب آموخت . و در آن علم به نهايت رسيد ، چنان كه پادشاهان او را از نواحى و اقطار فراخواندند . با آنكه سالخورده شده بود همواره در كتابهاى مفصل مىنگريست . شهاب الدين سهروردى نزد او چيزهايى از حكمت آموخته بود . محمد بن عبد السلام با همه دانش و توان و حسن تصرفش در علم طب ، خود كتابى تصنيف نكرده است . تنها قصيدهء [ عينيهء ] ابن سينا را كه مطلعش اين است : « هبطت اليك [ من المحل الارفع ] » را شرح كرده است . ابو الخير بن مسيحى او را تعظيم و تكريم مىكرد . در سال 605 موسى بن ميمون يهودى اندلسى از دنيا رفت . او علوم اوايل را در اندلس آموخت . نيز در آنجا در علوم رياضى سرآمد شد و در طب نامآور . ولى در طب جرأت عمل نداشت . به اكراه مسلمان شد ولى در دل يهودى بود . چون به