غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

330

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

مُعطّل « 611 » است . جماعتى را بر او موكّل ساختند تا كتابهايش را جستجو كنند . در كتابخانهء او كتابهاى بسيارى در علم فلسفه يافتند . الناصر لدين الله فرمان داد آنها را از كتابخانهء بيرون برند و در جايى از بغداد به نام رحبه ، در حضور مردم بسوزانند . انجام اين كار به عبيد الله التيمى معروف به ابن المارستانيه واگذار شد . براى او منبرى نهادند . او بر منبر رفت و سخنرانى كرد همه در لعن فلاسفه و كسانى كه از پى عقايد فلاسفه مىروند ، و از اين ركن [ يعنى عبد السلام ] بدگوييهاى بسيار كرد و يك يك كتابهايى را كه از او گرفته بودند به دست مىگرفت و در نكوهش كتاب و مصنف آن مبالغه مىكرد . سپس آن را به طرف كسى كه بايد در آتشش افكند مىانداخت . او نيز مىگرفت و به آتش مىانداخت . قاضى اكرم وزير ، جمال الدين بن قفطى ، رحمه الله گفت : حكيم يوسف سبتى اسرائيلى براى من نقل كرد كه من آن روز در بغداد بودم . تجارت مىكردم . در آن محفل كتابسوزان حاضر شدم و سخنان ابن المارستانيه را شنيدم . در دست او كتابى ديدم در هيئت از ابن هيثم . مىگفت : اين كتاب براى ما بلاى بزرگى است ، بلايى سخت كه بر سر ما فرود آمده ، مصيبتى است كه چشمهايش را بسته تا همه را در برگيرد . پس از پايان سخن آن را پاره كرد و در آتش انداخت . من اين عمل او را بر جهل و تعصب او دليل گرفتم زيرا در كتب هيئت سخن كفر آميز نيست . بلكه يكى از طرق ايمان راسخ و شناخت واقعى قدرت خداوند همين علم است . الركن عبد السلام به عقوبت در زندان بماند تا سال 589 كه آزادش كردند . هم در اين سال يحيى ، پسر سعيد پسر مارى ، پزشك مسيحى صاحب مقامات شصت‌گانه بمرد . اين كتاب از تصنيفات اوست و تصنيفى پسنديده است . يحيى بن سعيد در علوم اوايل و علم عربيت و شعر از فاضلان بود . از كار پزشكى روزى خود به دست مىآورد . از اشعار اوست در پيرى : نفرت هند من طلائع شيبى * و اعترتها سآمة من وجومى هكذا عادة الشياطين ينفر * نَ اذا ما بدت نجوم الرجوم « چون طلايهء لشكر پيرى در من آشكار شد هند از من برميد و از من اندوهگين شد . عادت شياطين اين است كه چون شهابها در آسمان آشكار شوند مىگريزند . » از پزشكان دربار الناصر لدين الله صاعد بن هبة الله ، پسر مؤمل ، ابو الحسن