غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

20

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بنى اسرائيل از همسايگانشان زيورهاى زر و سيم و نيز جامه‌هاى فاخر گرفتند بدان شرط كه باز پس دهند و از مصر بيرون شدند . ششصد هزار مرد بودند افزون بر چارپايان و بارها . چهار صد و سى سال بود كه در مصر زيسته بودند . چون بنى اسرائيل باز نگشتند فرعون و سپاهيانش از پى آنها روان شدند . بنى اسرائيل به خشم دمدمه آغاز كردند كه بهتر آن بود كه مىمانديم و همچنان خدمت مصريان مىكرديم و در باديه هلاك نمىشديم . موسى با عصاى خويش دريا را بشكافت و قوم از آن بگذشت . فرعون و لشكريانش از پى ايشان بيامدند و همه در دريا غرق شدند . بنى اسرائيل چند روز در خشكى رفتند سپس بار ديگر بر موسى بشوريدند كه ما ماندن در مصر را بر مردن به گرسنگى در اين بيابان برترى مىنهيم . خداوند تعالى بر ايشان از آسمان چون باران نان باريد . و من ( ترنجبين ) و سَلوى ( بلدرچين ) فرستاد . روزها ابر بر سرشان سايه مىافكند و شبها ستونى از آتش ، كه پيشاپيششان در حركت بود ، راهشان را روشن مىساخت . خداى تعالى به موسى گفت : خود و هارون و پسرانش ناداب و ابيهو و هفتاد تن از مشايخ بنى اسرائيل به سوى من فرا آييد . چنين كردند . موسى به تنهايى از كوه بالا رفت و آن گروه در دامنهء كوه درنگ كردند . موسى وصاياى پروردگار را به آنان برسانيد . آنان فرود آمدند و موسى چهل روز در كوه بماند و روزه گرفت . خداوند فرايض را كه بر لوح سنگى بود ، به دو داد . چون فرود آمدن موسى به درازا كشيد ، بنى اسرائيل هارون را گفتند برخيز براى ما خدايى بساز كه در پيش ما بخرامد زيرا نمىدانيم بر سر برادرت چه آمده است . آنگاه زيورهاى زرين زنان و فرزندان خود را به او دادند و هارون از آنها گوساله‌اى ساخت « 46 » و گفت : اى فرزندان يعقوب اين همان خداى شماست كه شما را از مصر بيرون آورد . چون موسى باز آمد و آن حالت بديد خشمناك شد و آن دو لوح را بر دامنهء كوه زد و بشكست و آن گوساله در آتش افكند و آب كرد و شمش آن را با سوهان ، نرم بساييد و در دريا ريخت و بنى اسرائيل را گفت تا همه از آن آب بنوشند . آنگاه فرزندان لاوى را گفت خداوند شما را فرمان مىدهد كه هر مردى برادر و پيوندش را بكشد . در اين واقعه سه هزار تن از آنان كشته شدند . سپس موسى بر كوه بالا رفت دو لوح سنگى ديگر با او بود . چهل روز در آنجا