غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
320
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
اسقفان نيز آنجا هست ؟ گفتند : مار « 601 » دنحا . او را طلب كرد و اسقف با روپوش سياه خود بر او وارد شد . چنگيزخان گفت : اين لباس عين لباس كسى است كه در خواب ديدهام ولى اين مرد او نيست . اسقف گفت : خان يكى از قديسان ما را در خواب ديده است . از آن تاريخ چنگيزخان به كيش نصارى تمايل يافت و مسيحيان را اكرام مىكرد . در سال 610 چنگيزخان قصد بلاد سلطان محمد كرد . چون به نواحى تركستان رسيد امير ارسلان خان از قياليغ و امير ايدى قوب از بيش باليغ و امير سفتاق از الماليغ بيامدند و به لشكرگاه او پيوستند . چون همه در قصبهاى از شهر اترار گرد آمدند چنگيزخان پسر بزرگ را با بيست هزار سپاهى به سوى خجند فرستاد و خود به جانب بخارا راند و جغتاى و اوكتاى را به محاصره اترار مأمور كرد . نبرد اترار پنج ماه مدت گرفت . زيرا سلطان محمد غايرخان را با پنج هزار و قراجا حاجب خاص را با ده هزار سوار به اترار فرستاده بود و اينان همه در شهر بودند . چون مردم شهر سخت در تنگناى محاصره افتادند و ديگر چارهاى برايشان نماند و از مقاومت عاجز شدند ، قراجا به غايرخان گفت بهتر است با چنگيزخان صلح كنند و شهر را تسليم نمايند . غايرخان گفت : جز نبرد يا مرگ هيچ راهى نيست زيرا مىداند كه مغولان او را زنده نخواهند گذاشت . پس مصالحه را مصلحت نمىبيند . قراجا تا شب درنگ كرد و شب هنگام با بيشتر سپاه خود از دروازهء صوفى بيرون رفت . او را تا بامداد نگه داشتند و بامدادان او را نزد پسران چنگيزخان بردند . آن دو از او سخن پرسيدند و به كنه احوال شهر پى بردند . سپس فرمان دادند تا او و همهء همراهانش را بكشند و گفتند : تو كه با مخدوم و ولى نعمت خود نماندهاى با ما چگونه خواهى ماند ؟ و سپاه به شهر راندند و به آن در آمدند و مردم به بيرون شهر راندند و هر چه در آن بود تاراج كردند . غايرخان با بيست هزار تن از سپاهيان خود به حصار پناه بردند چنان كه مغولان را به آنان دسترس نبود . آنان پنجاه پنجاه بيرون مىآمدند و با سپاه مغول نبردى مىكردند ، جمعى را مىكشتند و خود نيز كشته مىشدند . يك ماه بر اين شيوه كار كردند تا عاقبت جز غايرخان و دو تن ديگر هيچ كس باقى نماند . سپاهيان مغول به درون حصار راه يافتند و اين سه تن بر بام دار السلطنه شدند . حكم خان چنان صادر شده بود كه غايرخان را نكشند ، بلكه او را زنده دستگير كرده نزد او