غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
321
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
برند . از اين رو با او بسيار كوشيدند . دو تن ياران او نيز كشته شدند و او تنها بماند كنيزان از ديوار آجر مىكندند و به او مىدادند و او با آن آجرها مىجنگيد . چون از نبرد عاجز آمد گردش را گرفتند و بربستند و به هنگامى كه چنگيزخان از بخارا به سمرقند باز مىگشت به نزد او بردندش چنگيز دستور داد او را در كوك سراى بكشند . در سال 612 در ماه شعبان سلطان محمد شهر غزنه را بگرفت . او پيش از اين بر همهء خراسان و باميان مستولى شده بود . در سال 613 در ماه جمادى الآخر ، الملك الظاهر غازى پسر صلاح الدين يوسف پسر ايوب صاحب شهر حلب بمرد . چند پسر از او بر جاى ماند ، از آن جمله بود الملك العزيز محمد كه از دختر عموى او الملك العادل بود . به هنگام مرگ پدر از عمر اين پسر دو سال و چند ماه گذشته بود . پدر سفارش او به مملوك خود شهاب الدين طغرل خادم كرده بود . شهاب الدين سمت اتابكى او يافت . و به تربيت او به نيكوترين وجهى قيام كرد . در سال 615 الملك القاهر عز الدين مسعود پسر ارسلانشاه پسر مسعود پسر مودود پسر زنگى پسر آق سنقر صاحب موصل در شب دوشنبه سه روز از ربيع الاول باقى مانده بمرد . مدت حكومتش هفت سال و نه ماه بود . چون مرگش فرا رسيد پسر بزرگ خود نور الدين ارسلانشاه را كه در اين هنگام ده سال داشت به پادشاهى معين كرد و بدر الدين لؤلؤ را سرپرست و مدبّر دولت او قرار داد . در حالى كه عمّش عماد الدين زنگى پسر ارسلانشاه صاحب دژ عقر خود را پادشاه مىخواند . بدر الدين اين پارگى بدوخت و اين شكافتگى به هم آورد . با خاص و عام حسن سيرت پيش گرفت و همگان را خلعت داد و گفت تا جامههاى سياه از تن خود دور كنند و در اين كار فرقى ميان شريف و وضيع و خرد و كلان نگذاشت . پس از چند روز از سوى خليفه منشور امارت به نام نور الدين و فرمان نظارت در امور او به نام بدر الدين لؤلؤ برسيد و هر دو را تشريف فرستاده بود . مظفر الدين كوكبرى پسر زين الدين صاحب اربل به يارى عماد الدين زنگى برخاست و او را بر زوزان و قلعهء عماديه و باقى قلعههاى هكاريه امارت داد . بدر الدين به او پيام فرستاد و آن سوگندها و عهد و پيمانها فرا يادش آورد و از او خواست به آنها وفا كند . سپس قدم