غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

314

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

و آنجا را چند روز محاصره كرد و از آنجا به ارزن الروم رفت . ارزن الروم در دست فرزند ملك محمد بن صلتُق بود . اينان خاندانى قديم بودند و همچنان در ارزن الروم حكومت مىكردند . چون ركن الدين به شهر نزديك شد فرمانرواى آن در عين اطمينان به او از شهر بيرون آمد تا به نحوى با او مصالحه كند كه ركن الدين خشنود باشد . ولى ركن الدين او را گرفت و در نزد خود در بند نمود و شهر را تصرف كرد . اين فرمانروا آخرين كسى بود كه از آن خاندان حكومت كرد . هم در اين سال الملك الظاهر و برادرش الملك الافضل پسران صلاح الدين دمشق را از عمشان الملك العادل گرفتند و خواستند تا در مواد مصالحه تجديد نظر شود و چنين نهادند كه منبج و افاميه و كفر طاب و معره از آن الملك الظاهر باشد و سميساط و قلعهء نجم و سروج و رأس عين و جُمُلين از آنِ الملك الافضل . ظاهر به حلب رفت و افضل به سميساط و عادل به دمشق . در سال 599 در ماه محرم الملك العادل به سردارى پسرش الملك الاشرف موسى سپاهى به ماردين فرستاد . اينان شهر را محاصره كردند و بر حومهء آن دست يافتند . الملك الاشرف مدتى درنگ كرد و از آن محاصره حاصلى نصيبش نشد . الملك الظاهر پسر صلاح الدين كه صاحب حلب بود قدم پيش گذاشت تا ميان دو گروه طرح آشتى افكند . پس در اين باب رسولى نزد عمش الملك العادل فرستاد . او بدين شرط اجابت كرد كه صاحب ماردين صد و پنجاه هزار دينار براى او بفرستد و اين دينارها هر كدام يازده قيراط اميرى باشند و نامش را بر سكه‌ها ضرب كند و سپاهش هر وقت كه خواهد در خدمت او باشد . اين سال كه برابر با سال 1514 اسكندرى بود آغاز دولت مغول بود . بدين گونه كه در اين زمان اونك‌خان بر قبايل ترك مشرق استيلا داشت . نام اونك‌خان يوحنا بود از قبيله‌اى كه آن را كريت خوانند . اين طايفه بر كيش مسيحى بودند . مرد ديگرى كه از اين قبيله نبود و تموچين خوانده مىشد از كودكى تا آن زمان كه به سن مردى رسيده بود ملازم خدمت اونك‌خان بود . تموچين مردى دلير بود كه بارها بر دشمنان پيروز شده بود . از اين رو امرا بر او حسد بردند و از او نزد اونك‌خان سعايت مىكردند و همواره از او به بدى ياد مىكردند ، تا متهمش ساختند كه قصد خيانت دارد . عاقبت اونك آهنگ آن كرد كه بگيردش و به زندانش