غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

313

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

خوارزمشاه است . زيرا خوارزمشاه نيز يك چشم داشت . سگ را بر بالاى بارو بگردانيدند ، سپس آن را با منجنيق به لشكرگاه خوارزمشاه افكندند و گفتند : اين سلطان شماست . و همواره چنين مىكردند تا پس از چند روز خوارزمشاه شهر را گرفت ولى بر مردم ببخشود و به ايشان نيكى كرد . هم در اين سال الملك العادل ابو بكر پسر ايوب قلعهء ماردين را در ماه رمضان محاصره كرد . صاحب قلعه حسام الدين يولق ارسلان كودكى بيش نبود . يكى از مردم شهر با توطئه‌اى ربض را تسليم كرد . لشكر دشمن مردم ربض را به شيوه‌اى زشت و ناپسند تاراج كردند . چون الملك العادل ربض را گرفت توانست قلعه را در محاصره گيرد و راه آذوقه را بر آن ببندد . او تا سال 595 در آنجا بماند . در سال 595 در بيستم محرم الملك العزيز صاحب مصر بمرد . امراى مصر نزد برادرش الملك الافضل رسول فرستادند و او را دعوت كردند كه به پادشاهى بردارند ، زيرا او در نزد مردم محبوب بود و مردم او را مىخواستند . الملك الافضل به مصر درآمد و به پادشاهى نشست . در سال 596 الملك العادل بيامد و قاهره را محاصره كرد . الملك الافضل كس فرستاد تا به نوعى مصالحه كنند . قرار بر اين شد كه او ديار مصر را به عم خود واگذارد و خود ميافارقين و حانى و جبل جور را در عوض بستاند و بر اين سوگند خوردند و پيمان نهادند . الملك الافضل از مصر بيرون آمد و به صرخد رفت و كسى را فرستاد كه ميافارقين و حانى و جبل جور را بستاند ، ولى نجم الدين ايوب پسر الملك العادل از تسليم ميافارقين سرباز زد و جايهاى ديگر را به او داد . رسولان در آمد و شد افتادند . الملك العادل پنداشت كه پسرش عصيان كرده است . الملك الافضل از گفتگو به وسيله رسولان باز ايستاد ، زيرا مىدانست كه او اين كار به اشارت پدر مىكند . هم در اين سال در ماه رمضان خوارزمشاه تكش پسر ارسلان بمرد و پس از او قطب الدين محمد به پادشاهى رسيد . او را علاء الدين لقب دادند و اين لقب پدرش بود كه به ميراث به او رسيد . در سال 597 در ماه رمضان ركن الدين سليمان پسر قلج ارسلان شهر ملطيه را گرفت . اين شهر از آنِ معز الدين قيصر شاه برادرش بود . ركن الدين به ملطيه لشكر برد