غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

312

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

مىشود ، و اگر من پيروز شدم دست من بالاى دست توست و پادشاهى دو ملت مسلمان و مسيحى حق من خواهد بود و سرورى بر آن دو گروه از آنِ من . چون يعقوب [ بن يوسف ] نامه بر خواند سپاه گردآورد و به اندلس رفت و جنگى صعب درگرفت . نخست مسلمانان دچار فتور شدند ولى چندى بعد در لشكر فرنگان شكست افتاد و به زشت‌ترين وجهى به هزيمت شدند و مسلمانان غنايم بسيار به دست آوردند . آرى نبايد كه هيچ توانگرى به دارايىاش و هيچ جبارى به جبروتش ببالد . زيرا چنان كه در كتاب الاهى آمده است : هر كه بخواهد افتخار كند بايستى به خدا افتخار كند . سپس آلفونسو به بلاد خود رفت و بر استرى سوار شد و سوگند خورد كه ديگر هرگز بر اسب نخواهد نشست . تا آنگاه كه پادشاهان فرنگى به يارىاش برخاستند و سپاهى عظيم گرد آمد و با مسلمانان نبردهاى بسيار كردند . نتيجهء اين نبردها اين است كه امروز فرنگان بيشتر شهرهاى اندلس را در تصرف دارند . در سال 592 الملك العزيز از مصر به دمشق رفت و آنجا را محاصره كرد . سپس به برادر خود الملك الافضل نامه نوشت كه از قلعه بيرون آيد و شهر را تسليم او كند و در عوض قلعهء صرخد را بستاند و همه توابع دمشق نيز از او باشد . الملك الافضل از قلعه بيرون آمد و آن را به الملك العزيز داد . الملك العزيز وارد قلعه شد و چند روز در آنجا درنگ كرد . سپس آن را به عم خود الملك العادل سپرد و به مصر بازگشت . الملك الافضل هم به دژ صرخد رفت . در سال 593 الملك العادل يافا را از فرنگان بستد و فرنگان نيز بيروت را از مسلمانان گرفتند . در سال 594 عماد الدين زنگى پسر مودود پسر زنگى پسر آق سنقر صاحب سنجار و نصيبين و خابور و رقّه بمرد و پس از او پسرش قطب الدين محمد به امارت رسيد و نورالدين شهر نصيبين را بگرفت . هم در اين سال خوارزمشاه آهنگ بخارا كرد . اين شهر به دست ختا افتاده بود . خوارزمشاه شهر را در محاصره گرفت . مردم شهر چون حسن سيرت ختا ديده بودند ، به تسليم شهر تن در ندادند و همراه ختا با سپاه خوارزمشاه نبرد كردند . حتى مردم بخارا سگ يك چشمى را گرفتند و بر او قبا و كلاه پوشيدند و گفتند كه اين