غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

302

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

در اين زمان از حكماى مشهور در مشرق حكيم يهودى سموأل ، پسر ايهوذاى مغربى اندلسى ، بود . او با پدرش از مغرب به مشرق آمد . پدرش چيزى از حكمت فرا گرفته بود . سموأل به خواندن حكمت و علوم رياضى پرداخت و اصول و فوايد و نوادر آن نيك بياموخت . او را در اين علوم مصنفاتى است . همچنين كتابهايى در طب تأليف كرد و به آذربايجان رفت و در خدمت خاندان پهلوان و امراى دولت او درآمد و در مراغه سكونت گزيد ، صاحب فرزندانى شد كه همه در طب پاى به جاى پاى پدر نهادند . سپس اسلام آورد و كتابى در اظهار معايب يهود تأليف كرد و مواضعى را كه در تورات تحريف شده بود نشان داد . او در حدود سال 570 در مراغه درگذشت . هم در اين ايام بود رحبى طبيب . او از مردم رحبه بود كه در دمشق مىزيست ، در معالجه حاذق بود و خوشدست و نيك محضر و پاك طينت . به بازرگانى نيز مىپرداخت و از آن راه مالى گزاف حاصل كرده بود . فرزندانش نيز همه جوانانى نيك روش و از طبيبان خوب و نامدار بودند . او متنعم بود و بر مركبهاى گرانبها سوار مىشد و جامه‌هاى قيمتى مىپوشيد و غذاهاى خوب مىخورد و در همه كارها قوانين حفظ الصحه را رعايت مىكرد . از او پرسيدند كه فايدهء اين همه رعايت حفظ الصحه چيست ؟ گفت : اينكه آدمى عمر طبيعى كند . پرسيدند : تو ديگر به سنى رسيده‌اى كه با پايان عمر طبيعى چندان فاصله‌اى ندارد ، پس اين تكلف چرا ؟ گفت تا اين اندك را نيز بر روى زمين بمانم و هوا تنفس كنم و آب بنوشم ، نه اينكه در اثر سوء تدبير در زير زمين جاى گيرم . او بر همين سيرت بماند تا در اوايل سال 632 اجلش فرا رسيد . سه پسر داشت كه دو تن از آنان طبيب و فاضل بودند و ما به زودى از آنان ياد خواهيم كرد . رحبى گفت : نور الدين محمود در مرضى كه بدان مرد مرا با طبيبان ديگر نزد خود خواند . ما نزد او رفتيم . به خانه‌اى كوچك در قلعهء دمشق داخل شديم . براستى خانقاهها از آن آبادتر بودند . نزديك به مردن بود . صدايش شنيده نمىشد . او به آن خانه آمده بود تا به عبادت پردازد . در آنجا بيمار شده بود و به جايى ديگر نرفته بود . او را گفتم : كاش ما را زودتر خبر كرده بودى تا بيمارى اينچنين شدت نمىگرفت . اكنون لازم است از اينجا به جايى گشاده‌تر و روشن‌تر منتقل شوى كه در شفاى از