غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

301

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

و آنجا را تصرف كرد . سپس حمص و حماة و بعلبك را بگرفت و لشكر به حلب برد و شهر را در محاصره گرفت . الملك الصالح كه كودكى دوازده ساله بود سوار شد و مردم حلب را جمع كرد و گفت : شما مىدانيد كه پدرم نسبت به شما چه نيكيها كرده است و دوستى او به شما تا چه پايه بود و با شما چسان رفتار مىكرد . من يتيمى هستم در ميان شما ، اين ظالم كافر نعمت كه لطف پدرم را در حق خود فراموش كرده آمده است و كشور مرا گرفته و نه از خدا بيم دارد ، نه از خلق . آن پسر از اين دست سخنان بسيار گفت و بگريست و مردم را بگريانيد . مردم همه متفق بر قتال شدند . اينان بيرون مىآمدند و در پاى كوه جوشن با صلاح الدين كرّ و فرّى مىكردند . صلاح الدين نزديك شدن به شهر را نمىتوانست . عاقبت از آنجا بازگشت . هم در اين سال ملك پهلوان [ پسر ايلدگز ] تبريز را بگرفت . در سال 571 صلاح الدين دژ عزاز را بگرفت و به جنگ حلب رفت . الملك الصالح در حلب بود و مردم به گونه‌اى شايسته به دفاع شهر كمر بسته بودند . رسولان آمد و شد گرفتند تا طرح صلح افكنند . هر دو جانب به صلح رضا دادند و صلاح الدين از آنجا برفت و دژ عزاز را به الملك الصالح باز پس داد . سبب اين بود كه او خواهر خردسال خود را نزد صلاح الدين فرستاد . صلاح الدين اكرامش كرد و پرسيد : چه مىخواهى ؟ گفت : دژ عزاز را - البته او را چنين تعليم داده بودند - صلاح الدين دژ را باز پس داد و برفت . در سال 573 عضد الدين وزير خليفه مستضيء كشته شد و ظهير الدين معروف به ابن عطار به جاى او وزارت يافت . او مردى خير خواه و نيك سيرت و بخشنده بود و نيز داراى ثروتى بسيار . در سال 575 ، دوم ذو القعده ، خليفه المستضيء بامر الله بمرد . مدت خلافتش حدود نه سال بود و مدت عمرش سى سال . خليفه‌اى دادگر و نسبت به رعيت نيك رفتار بود ، گناهكاران را اندك عقوبت مىكرد و دوستدار عفو و بخشش بود . زندگىاش پسنديده بود و مرگش قرين سعادت .