غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

298

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

جاى خود معين كرد . سپس از او عدول كرد و جانشينى به پسر ديگر خود سيف الدين غازى داد . چنين كرد زيرا امور دولت او در دست يكى از خادمان او بود به نام فخر الدين عبد المسيح كه عماد الدين را ناخوش مىداشت . چه ، عماد الدين مطيع فرمان عم خود نورالدين بود و نور الدين با عبد المسيح دشمنى مىورزيد . عبد المسيح با خاتون دختر حسام الدين تمرتاش پسر ايلغازى كه مادر سيف الدين على بود همدست شده پادشاهى را از عماد الدين به سيف الدين دادند . عماد الدين نزد عم خود نورالدين رفت و از او خواست تا او را در گرفتن ملك يارى دهد . در سال 566 نهم ربيع الآخر امام المستنجد باللّه ابو المظفر يوسف پسر المقتفى لامر الله چشم از جهان فروبست . مدت خلافتش يازده سال بود و مدت عمرش پنجاه و شش سال . مستنجد دادگر بود و نيك رفتارترين خلفا نسبت به رعيت . روزى مردى را كه از ديگران سعايت كرده بود بگرفت و مدتى دراز او را در زندان بداشت . يكى از خواص او ده هزار دينار تقديم كرد تا آزادش كند . خليفه گفت : من ده هزار دينار به تو مىدهم به آن شرط كه شخص ديگرى مثل اين مرد نزد من بياورى كه او را نيز حبس كنم و مردم را از شر اين طايفه خلاص سازم . و آزادش نكرد . سبب مرگش آن بود كه به وسيله طبيب خود ابن صفيه نامه‌اى براى وزيرش نوشت كه استاد الدار و قطب الدين قايماز را بگيرد و بردار كند . در آن حال مرضش شدت كرده بود . طبيب نزد آن دو رفت و از نامه آگاهشان ساخت . آنها گفتند : تو نزد خليفه بازگرد و بگوى كه نامه به وزير دادم او نيز فرمان اجرا كرد . در حال آن دو با ياران خود بر خليفه داخل شدند و او را در حالى كه تضرع و التماس مىكرد به حمام بردند و در آنجا افكندند و در را به رويش بستند . خليفه آن قدر فرياد زد كه هم در حمام بمرد . المستضيء بأمر الله حسن پسر المستنجد باللّه چون مرگ مستنجد را آشكار كردند پسرش ابو محمد حسن را آوردند و در همان روز مرگ پدر ، افراد خاندان با او به طور خصوصى بيعت كردند . اين بيعت در روز نهم ربيع الآخر سال 566 واقع شد . روز ديگر مردم در عمارت تاج با او بيعت كردند . او را المستضيء بامر الله لقب دادند . مستضيء بيش از پدرش عدالت ورزيد و