غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
288
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
او نصير الدين را در موصل ، دادند . اتابك راهى موصل شد . ولى مردم بيره بيم آن داشتند كه فرنگان بدان بازگردند . اين بود كه نزد نجم الدين صاحب ماردين كس فرستادند و شهر را به او تسليم كردند . پس بيره در دست مسلمانان افتاد . در سال 540 در پنجم ربيع الآخر اتابك عماد الدين زنگى بن آق سنقر صاحب موصل و شام كشته شد . او در آن هنگام دژ جَعْبَر را در محاصره داشت . گروهى از غلامان او شب هنگام به ناگهان او را كشتند و به جعبر گريختند . و كسانى كه در جعبر بودند لشكريان را از قتل اتابك خبر كردند و اظهار شادمانى نمودند . ياران اتابك بر او داخل شدند و او هنوز رمقى داشت كه آن رمق نيز در وقت به پايان آمد و بمرد . عمرش از شصت گذشته بود و ريشى سپيد داشت . اتابك مردى بود مهيب و هيبت او در دل سپاه و رعيت كارگر افتاده بود . همچنين سخت سياست مىكرد . موصل پيش از آنكه در تصرف او درايد بيشترش ويرانه بود ، چنان كه اگر كسى نزديك محلهء طبّالان مىايستاد ، جامع عتيق و عرصه و سراى سلطان را مىديد . يعنى ميانشان عمارتى نبود . و آدمى را ياراى آن نبود كه به جامع عتيق رود مگر آنكه كسى او را در حمايت خود داشته باشد . و امروزه جامع عتيق در وسط شهر است . موصل پيش از آن از شهرهايى بود كه ميوه در آن بسيار اندك بود . در ايام او و پس از او از حيث ميوه و انواع گلها از ديگر شهرها برتر شد . چون اتابك زنگى كشته شد پسرش نورالدين محمود انگشترىاش را از دستش بيرون كرد . او به هنگام مرگ پدر حاضر بود . انگشترى را با خود به حلب برد و آن شهر را بگرفت . سيف الدين غازى برادرش در شهر زور بود . شهر زور اقطاع او بود . زين الدين على كوچك نايب پدرش عماد الدين زنگى در موصل ، رسولى نزد او فرستاد و به موصل دعوتش كرد . سيف الدين به موصل رفت و بر متصرفات پدر مستولى شد و برادرش نورالدين در حلب باقى ماند و حلب از آن او شد . در سال 544 سيف الدين غازى پسر اتابك زنگى صاحب موصل در آن شهر از دنيا برفت . سيف الدين بيمار شد و چون بيمارى شدت يافت به بغداد كس فرستاد و او حد الزمان ابو البركات را فراخواند . ابو البركات بر بالينش آمد و شدت بيمارى او بديد و به معالجه پرداخت ولى مداوا سودمند نيفتاد و در آخر جمادى الآخر بمرد . مدت امارتش سه سال بود . پس از مرگ او امور موصل و جزيره را برادرش