غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

289

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

قطب الدين مودود به عهده گرفت . برادر بزرگش نورالدين محمود در شام بود و حلب و حماة را در تصرف داشت . پس به سنجار لشكر برد و آن شهر را بگرفت ولى برادرش قطب الدين با او كنار نيامد . پس از چندى كه ميان دو برادر مصالحه افتاد ، نورالدين سنجار را به قطب الدين تسليم كرد ، او نيز حمص و رحبه را به او واگذاشت . پس شام از آن او شد و ديار جزيره از آن برادرش . هم در اين سال نورالدين محمود پسر زنگى به غزاى فرنگ رفت ، در ناحيهء انطاكيه فرنگان همراه پرنس « 583 » به مقابله بيرون شدند . دو سپاه مصافى عظيم دادند . فرنگان منهزم شدند و پرنس نيز كشته شد . پس از او پسرش بوهموند كه كودكى خردسال بود به پادشاهى رسيد . مادرش با پرنس ديگرى ازدواج كرد كه او زمام امور را به دست گيرد ، تا پسرش بزرگ شود . هم در اين سال الحافظ لدين الله عبد المجيد از دنيا برفت و خلافت مصر به پسرش الظافر بأمر الله ابو منصور اسماعيل رسيد . در سال 546 نور الدين محمود سپاه گرد آورد و به بلاد ژوسلين فرنگى در ناحيهء شمالى حلب رفت . ژوسلين جنگجويى بود بىهماورد كه شجاعت و تدبير را با هم داشت . او نيز با سپاه خود بيامد . دو لشكر مصاف دادند و مسلمانان منهزم شدند و جمع كثيرى از ايشان كشته و اسير شدند . از آن جمله سلاحدار نورالدين بود . كه ژوسلين او را بگرفت در حالى كه سلاحهاى نورالدين با او بود . ژوسلين او را نزد ملك مسعود بن قلج ارسلان صاحب قونيه و آقسرا فرستاد و گفت : اين سلاحدار شوهر دختر توست ، به زودى چيزى كه بزرگتر از اين است به نزد تو خواهد آمد . چون نورالدين از واقعه آگاه شد ، بر او گران آمده عليه ژوسلين دست به حيله‌ها زد . نورالدين راحت بر خود حرام ساخت تا انتقام خويش بگيرد . پس جماعتى از امراى تركمان را گرد آورد و به آنان هداياى كرامند داد تا چاره‌اى كنند و ژوسلين را گرفته نزد او بياورند ، زيرا مىدانست كه به جنگ با او برنيايد . تركمانان بر او جاسوسان گماشتند . تا روزى به قصد شكار بيرون شد . گروهى از آنان بر او دست يافتند ، بگرفتندش و نزد نورالدين فرستادند . نورالدين به دژهاى ژوسلين لشكر برد و عين تاب و عزاز و قورس و راوندان و برج الرصاس و دلوك و مرعش و نهرالجوز و ديگر دژهاى او را در تصرف آورد .