غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

279

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

آنها مىپرداخت . آنگاه در نوشته‌هاى او چيزهايى پيدا مىشد كه سبب خنده مىگرديد . ابو صلت اميهء مغربى گويد : من براى اين جرجيس در باب ابو الخير بن سلامة بن رحمون ابياتى خواندم كه در هجو هيچ طبيب بدشگونى بدتر از آن را از كس نشنيده‌ام : انّ أبا الخير على جهله * يخفّ في كفّته الفاضل عليله المسكين من شؤمه * فى بحر هلك ما له ساحل ثلاثة تدخل فى دفعة * طلعته و النعش و الغاسل « ابو الخير چندان نادان است كه در ترازوى او دانشمند را وزنى نيست . بيمار بيچارهء اين بدشگون در درياى بىساحل هلاك غرق خواهد شد ، چرا كه سه چيز به يك بار بر او وارد شوند : ابو الخير ، تابوت و غسال . » گويد كه اين ابو الخير مردى يهودى بود از مصر كه همهء كتب منطق و كتب فلسفهء طبيعى و الاهى را درس مىداد و به رغم خود شرح و تفسير و تلخيص مىكرد كه البته سخنش محققانه نبود بلكه همه پرگويى بود و گمراه كننده . همچنين پاسخ هر مسأله‌اى را به سرعت مىداد و غالباً دستخوش اشتباه مىشد و در عين آن همه ادعا از درك و بيان ساده‌ترين مسائل در مىماند . چنان كه به گفتهء شاعر : يُشمِّر للُّجِّ عن ساقه * و يغمره الموج فى الساحل « به قصد ورود به دريا دامن بالا مىزند اما موج ، در همان ساحل ، غرق مىكندش . » گويد : در مصر مردى ديگر ديدم به نام رزق الله منجم معروف به نخاس . او استاد بيشتر منجمان مصر بود . پيرى خوشخو و بذله گوى بود . از حكايات ظريفى كه نقل مىكرد اين بود كه : زنى مصرى نزد من آمد كه در مسأله‌اى كه خاص او بود ، در طالعش بنگرم . من ارتفاع شمس را در آن وقت گرفتم و درجهء طالع و خانه‌هاى دوازده‌گانه و مراكز كواكب را معين كردم و همه را روى تختهء حسابى كه در برابرم بود كشيدم . آنگاه خانه به خانه نگاه مىكردم و بنابر عادت شرح مىدادم و او همچنان خاموش بود . من نيز لحظه‌اى از سخن گفتن باز ماندم . زن يك درهم به نزد من انداخت . من بار ديگر سخن آغاز كردم و گفتم : مىبينم كه در خزانهء خود مالى اندوخته كرده‌اى . آن را نيك نگهدار . زن گفت : اكنون درست گفتى ، به خدا سوگند