غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
280
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
همان است كه دريافتى . گفتم آيا اندكى از مالت تلف شده است ؟ گفت : آرى ، همان يك درهمى كه به تو دادم . مرا واگذاشت و بازگشت . چون ابو صلت از منجمان مصر ياد مىكند و به نكوهش ايشان مىپردازد ، مىگويد : آنچه از علم نجوم مىدانند بيش از آن نيست كه زايجهاى رسم كنند و مراكز كواكب را معين نمايند ، ولى از حيث تبحر در اين علم و شناخت اسباب و علل و مبادى اوليه هيچ كس از آنان به اين پايه فرا نرفته است و دست به اين منزلت نيافته و در آن فضا بال نزده و از اين چراغ نورى نگرفته است جز قاضى ابو الحسن على بن نصير معروف به اديب . كه او از افاضل اعيان و در شمار نيكان زمان خويش بود . او را در ديگر فنون حكمت دستى توانا و مرتبتى و الا بود . المسترشد باللّه فضل پسر المستظهر باللّه چون المستظهر باللّه در گذشت با پسرش المسترشد باللّه ابو منصور بيعت شد . اين واقعه در سال 512 اتفاق افتاد . مسترشد وليعهد بود و بيست و سه سال به نامش خطبه خوانده بودند . در همين سال بالدوين پادشاه قدس بمرد . او با جمعى از فرنگان به مصر رفته بود تا آنجا را تسخير كند . چون به تنيس رسيد و در نيل شنا كرد جراحتى كه در تن داشت سرباز كرد . چون مرگ خود را نزديك ديد به قدس بازگشت و در آنجا چشم از دنيا فروبست . وصيت كرد كه پس از او بلادى را كه در تصرف داشت به كنت « 582 » صاحب رها دهند و اين همان كسى است كه جگرميش اسيرش ساخت و سقاوو چاولى آزادش كرد . در سال 513 نبرد سختى ميان سلطان سنجر و برادرزادهاش سلطان محمود درگرفت . و در سال 514 گرجيان كه همان خزرها هستند به بلاد اسلام تاختن آوردند . قفچاق و امم ديگر نيز با آنان بودند . امير ايلغازى و دُبَيس بن صدقه و ملك طغرل كه فرمانرواى ارّان و نخجوان بود گرد آمدند و لشكر بيرون بردند تا به نزديكى تفليس رسيدند . شمار سپاه مسلمانان به سى هزار نفر مىرسيد . چون دو لشكر به هم رسيدند و براى نبرد صف كشيدند دويست تن از سپاه قفچاق بيرون آمدند ،