غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

277

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

بيرون آوردند . ياران جگرميش نزد ملك قلج ارسلان پسر سليمان پسر قتلمش سلجوقى صاحب شهر قونيه و آقسرا « 578 » نامه نوشتند و از او خواستند بيايد تا شهر را به دو تسليم كنند . او نيز با سپاه خود راهى موصل شد . چون چاولى از آمدن او خبر يافت از موصل برفت . قلج ارسلان به موصل آمد و در مغرقه فرود آمد . زنگى پسر جگرميش با ياران خود به ديدار او رفت . قلج ارسلان به همه خلعت داد و بر تخت نشست و نام سلطان محمد از خطبه بيفكند و خطبه به نام خود كرد . قلج ارسلان با سپاهيان نيكى كرد و رسومى را كه در ايام ستم مرسوم شده بود ملغى نمود . سپس لشكر به جنگ چاولى كشيد . چاولى در رحبه بود . بر كنار نهر خابور ميان دو سپاه نبرد در گرفت . ياران چاولى ياران قلج ارسلان را درهم شكستند قلج ارسلان خود را در نهر خابور افكند و با تير خود را از لشكريان چاولى در امان مىداشت . ناگاه اسبش او را به محل عميقى كشاند و در آن غرق شد . پس از چند روز جسدش پيدا شد . او را در شمسانيه دفن كردند . چاولى به موصل راند و آنجا را در تصرف آورد . در سال 502 مودود و سپاه سلطان محمد بر موصل مستولى شدند و آن را از ياران چاولى بستدند . در سال 503 تانكرد صليبى « 579 » صاحب انطاكيه به مرزهاى شام حمله آورد و طرسوس و اذنه را گرفت و در حصن اكراد فرود آمد . مردم حصن را تسليمش كردند . فرنگان بيروت را كه در دست نواب خليفهء علوى بود بگرفتند . سال 506 در ماه محرم امير مودود صاحب موصل به رها رفت و در آنجا فرود آمد . سپاهيانش همهء كشته‌ها را چرانيدند . مودود از آنجا به سروج راند . در آنجا نيز چنان كردند . در تمام اين احوال مودود را از فرنگان هيچ احترازى نبود . وقتى به خود آمد كه ژوسلين « 580 » فرمانرواى تل باشر سپاهش را درهم كوفت در حالى كه اسبانشان همچنان در چراگاهها بودند . دشمن بسيارى از آن اسبها را گرفت و بسيارى از سپاهيان را كشت و به تل باشر بازگشت . هم در اين سال باسيل ارمنى ، صاحب دروب بلاد ، پسر لئون كه به كوغ باسيل يعنى باسيل دزد موسوم بود بمرد . او را از آن روى دزد مىگفتند كه چند قلعه را از ناحيه ثغور بدزديد كه تا امروز در تصرف ارمنهاست . در سال 507 مسلمانان گرد آمدند و همراه با امير مودود پسر التونتكين