غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

275

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

امارت دادند و خود بازگشتند . سپس فرنگان آهنگ شهر كردند و با نصب دو برج آنجا را در تصرف آوردند . فرنگان از جانب شمالى وارد شهر شدند و شمشير در مردم نهادند . يك هفته در شهر درنگ كردند و تمام در اين يك هفته مسلمانان را مىكشتند . در مسجد الاقصى بيش از هفتاد هزار تن كشته شدند و اموال بىشمارى از آنجا به غارت بردند . در سال 493 ميان سلطان بركيارق و برادرش سلطان محمد جنگ درگرفت . بركيارق منهزم شد و شهر به شهر برفت تا به اصفهان رسيد . ولى به اصفهان درنيامد ، بلكه به خوزستان رفت . در سال 494 نبرد دوم ميانشان درگرفت . با بركيارق پنجاه هزار سپاهى بود و با برادرش محمد پانزده هزار . در اين نبرد سلطان محمد شكست خورد و به قصد ديدار برادر خود سنجر راهى خراسان شد . سلطان محمد و سنجر دو برادر از يك مادر بودند . محمد در گرگان ماند . سنجر با جماعتى از سپاهيان به دامغان آمد . سپاهيان همهء آن بلاد را ويران كردند ، تا چنان قحطى افتاد كه مردم از گرسنگى يك ديگر را مىخوردند و اين پس از آن بود كه مردارها و سگان را خورده بودند . در سال 495 المستعلى باللّه خليفهء علوى مصر از دنيا برفت . مدت خلافتش هفت سال بود . پس از او پسرش ابو على منصور در سن پنج سالگى به خلافت رسيد . او را الآمر به احكام الله لقب دادند . اين خليفه چنان خرد سال بود كه به تنهايى بر اسب نشستن نمىتوانست . امور ملك را افضل بن امير الجيوش مىگردانيد . و الحق نيكو از عهده برآمد . در سال 497 ميان سلطان بركيارق و سلطان محمد ، پسران ملكشاه ، صلح افتاد . و چنان نهادند كه بركيارق متعرض برادر خود در كوفتن طبل نشود و بر منابر بلادى كه از آن اوست چون ديار بكر و جزيره و موصل و شام نام او را همراه با نام خود در خطبه‌ها نياورند . در سال 498 سلطان بركيارق پسر ملكشاه درگذشت . بركيارق در اصفهان به بيمارى سل و بواسير دچار شد . چون از زندگى نوميد شد فرزند خود ملكشاه را كه چهار سال و هشت ماه از عمرش رفته بود خلعت داد و جماعتى از امرا را حاضر كرد و اعلام داشت كه فرزند خود را وليعهد خويش قرار داده و امير اياز را اتابك او .