غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
268
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
از ايشان مىپرسيد مرض چه بود ؟ مىگفتند : غب . مىپرسيد اكنون چيست ؟ مىگفتند : شطر الغب . آنگاه زبان به شكايت مىگشود كه : پس از چيست كه نيمى از حق مرا نمىدهيد ؟ گويند كه اين ابن رضوان ، در آغاز كار ستاره بين بود . كنار كوچه مىنشست و از اين راه نانى مىخورد . سپس اندكى طب و منطق خواند . ولى از محققان نبود . ابن رضوان از زيبايى منظر و هيئت بىبهره بود ، با وجود اين جماعتى از طالبان علم نزد او درس مىخواندند و آوازهاش در همه جا پيچيد . او را كتابهايى است كه همه را از ديگران اقتباس كرده است . شاگردانش در طب و منطق چيزهايى از زبان او نقل مىكردند كه مايهء خندهء همگان مىشد - البته اگر ناقلان در گفتار خود صادق باشند . ابن رضوان همچنان در مصر بر مسند افادهء علم مستقر بود تا در سال 460 درگذشت . يكى از پزشكان مشهور مسيحى در اين عصر مردى از مردم بغداد بود به نام كتيفات . او در خدمت بساسيرى بود ، به عمل معروف بود ولى به علم موصوف نبود . اشتهارش به سبب صائب بودن او در معالجات بود . المقتدى بأمر الله عبد الله پسر محمد پسر القائم بأمر الله چون القائم بأمر الله بمرد با عبد الله بن محمد بن القائم بامر الله به خلافت بيعت شد و او را المقتدى بامر الله لقب دادند . بيعت او در سال 467 اتفاق افتاد . در ميان نوادگان قائم فرزندى ذكورى جز او نبود . زيرا تنها پسرش ، ذخيرة [ الدين ] ابو العباس محمد بن قائم ، در زمان پدر از دنيا رفته بود و قائم را جز او فرزندى نبود . اين مقتدى در آن هنگام در شكم مادر بود و شش ماه پس از مرگ پدرش ابو العباس محمد ، از مادر بزاد . در سال 468 اقسيس « 566 » خوارزمى يكى از امراى سپاه سلطان ملكشاه به دمشق لشكر برد و آنجا را در محاصره گرفت . اين محاصره سبب بالا رفتن نرخها شد چنان كه غرارهاى « 567 » طعام به بيست دينار رسيد . مردم شهر امان خواستند و شهر را تسليم او كردند و او به نام مقتدى خليفهء عباسى خطبه خواند و خطبه به نام علويان مصر پايان يافت . اقسيس بر بسيارى از بلاد شام غلبه يافت .