غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
260
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
سلطان بردند . سلطان فرمان داد تا چهار ميخ بكوبند و دستها و پاهايش به آنها بندند . يوسف گفت : اى مخنث ، چون منى را اين سان بكشند ؟ سلطان خشمگين شد و تير و كمان برگرفت و به آن دو غلام گفت : رهايش كنيد . آن دو رهايش كردند . سلطان تيرى به سوى او انداخت . تير خطا شد . يوسف برجست و قصد سلطان كرد . سلطان از تخت خود برخاست و فرود آمد ، قضا را بلغزيد و به روى در افتاد . يوسف خود را بر سر او افكند و با كارد به تهيگاهش زد . سلطان برخاست و به خيمهاى ديگر رفت . يكى از فراشان با پتك بر سر يوسف زد و او را بكشت . چون الب ارسلان مجروح شد وصيت كرد كه پس از او پسرش ملكشاه پادشاه شود . خواجه نظام الملك نيز وزارت او يافت . در سال 467 شب پنجشنبه سيزدهم شعبان القائم بأمر الله بمرد . چون يقين به مرگ كرد دو نقيب و قاضى القضاة و وزير ، ابن جهير ، را حاضر ساخت و آنان را به شهادت گرفت كه او فرزندزادهء خود ابو القاسم عبد الله پسر محمد پسر القائم بامر الله را وليعهد خود قرار داده است . مدت عمر القائم بامر الله هفتاد و شش سال و سه ماه بود و مدت خلافتش چهل و چهار سال و نه ماه . در اين سالها ابو ريحان محمد بن احمد بيرونى « 559 » در علوم اوايل اشتهار يافت . او در فنون حكمت يونانى و هندى متبحر بود و در انواع رياضيات متخصص ، و در آن علم كتب جليل تصنيف كرده است . به بلاد هند رفت و چند سال در آنجا بماند و از حكماى هند علم آموخت و روشهاى فلسفه يونانى را به آنان ياد داد . تأليفاتش بسيارند و همه متقن و در نهايت استوارى . خلاصه آنكه در ميان اقران او نه در زمان خودش و نه بعد از او تا اين زمان ، هيچ كس در علم فلك از او حاذقتر نبوده است . و به دقايق و كليات آن علم آگاهتر از او ديده نشده است . هم در اين عصر ابو على حسين بن عبد الله بن سينا شيخ الرئيس « 560 » به علوم حكمى معروف بود . شيخ الرئيس در احوالات خويش چنين گويد : پدر من مردى از مردم بلخ بود . در ايام نوح بن منصور از آنجا به بخارا شد و در قريهء خَرمَيثن به امور ديوانى پرداخت و با مادرم كه از قريهاى به نام افشنه بود ازدواج كرد و من در آنجا