غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
261
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
متولد شدم . سپس برادرم از مادر بزاد . ما از آنجا به بخارا رفتيم . براى من معلم قرآن و علوم ادبى آوردند . چون سن دهسالگى را به پايان آوردم قرآن و بسيارى از علوم ادبى را آموخته بودم . چنان كه سبب تعجب همگان شد . آنگاه پدرم مرا نزد بقالى فرستاد كه حساب هند مىدانست من از او حساب آموختم . سپس ابو عبد الله ناتلى به بخارا آمد . او مدعى فلسفه بود . پدرم او را در خانهء ما فرود آورد بدان اميد كه مرا تعليم دهد . من ظواهر و كليات منطق را پيش او آموختم ولى ناتلى به دقايق آن علم آگاه نبود . پس خود به خواندن كتب پرداختم و به مطالعه شروح مشغول شدم . مثلًا از كتاب اقليدس بيش از پنج يا شش شكل نزد او نخواندم و باقى كتاب را خود مطالعه كردم و به حل باقى اشكال پرداختم . سپس خواندن مجسطى را آغاز كردم و ابو عبد الله از نزد ما برفت . آنگاه به علم طب رغبت يافتم . به خواندن كتابهايى كه در اين علم نوشته شده بود سرگرم شدم و به معالجهء بيماران پرداختم . خداوند ابواب علم بر رخ من بگشود و من از راه تجربه به معالجات پرداختم چنان كه در وصف نگنجد . من در اين ايام شانزده سال داشتم . پس به مدت يك سال و نيم پى در پى مىخواندم و چون در مسألهاى متحير مىشدم و در قياس به حد اوسط دست نمىيافتم به مسجد جامع مىرفتم و نماز مىگزاردم و به درگاه مبدع كل زارى مىكردم تا آن مشكل براى من گشوده مىشد و شب هنگام به خانه باز مىگشتم و چراغ را در برابر خود مىنهادم و مىخواندم و مىنوشتم . چون خواب بر من غلبه مىيافت يا احساس ناتوانى مىكردم جامى شراب مىنوشيدم تا نيروى از دست رفته بازيابم و باز به خواندن پردازم . چون به خواب مىرفتم در خواب مىديدم كه به حل آن مسائل مشغولم و بسا در عالم رؤيا به حل آنها فايق مىآمدم . همواره چنين بودم تا منطق و طبيعى و رياضى را نيك فرا گرفتم . آنگاه به علم الاهى روى آوردم و كتاب ما بعد الطبيعه را خواندن گرفتم ، ولى از آن هيچ نمىفهميدم و مقصود نويسندهء آن بر من مجهول بود . تا چهل بار آن را خواندم و از بر شدم . با وجود اين ، آن را در نيافتم و از خود نوميد شدم و گفتم كه مرا به فهم اين كتاب هيچ راهى نيست . تا روزى هنگام عصر به ميان وراقان رفتم . دلّالى كتابى در دست داشت و بانگ مىكرد كه بفروشدش ، آن كتاب را به من نمود و من با دلتنگى ، چونان كسى كه فايدهاى در آن علم نمىبيند ، آن را واپس زدم . گفت : اين كتاب را از