غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
259
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
روميان تاخت . ياران او نيز تاخت آوردند . نبرد سخت شد . روميان منهزم شدند و از ايشان خلق كثيرى به قتل آمدند و پادشاه روم اسير گرديد . يكى از مماليك سلطان به نام شادى او را اسير كرده بود . رومانوس را به همراه رسولى نزد سلطان آوردند . چون سلطان را ديد بشناخت و از اسب فرود آمد و در برابر او نماز برد . سلطان پيش رفت و با تازيانهاى كه در دست داشت سه بار بر او زد و گفت : آيا نزد تو كس نفرستادم كه مصالحه كنى و تو از آن سر برتافتى ؟ رومانوس گفت : دست از سرزنش بردار و هر چه خواهى همان كن . سلطان پرسيد : اگر تو مرا اسير كرده بودى با من چه مىكردى ؟ رومانوس گفت : با تو به بدترين وجهى عمل مىكردم . سلطان گفت : مىپندارى من با تو چه كنم ؟ رومانوس گفت : مىخواهى بكش ، و مىخواهى در شهرهاى كشورت بگردان ، و مىخواهى - هر چند بعيد مىنمايد - عفو كن و از من اموال بپذير و مرا نايب خود قرار ده . سلطان الب ارسلان گفت : مرا جز اين انديشهاى نبود . رومانوس هزار هزار دينار فديه داد و شرط كرد كه همه اسيران مسلمان را آزاد كند . چون كار بر اين قرار گرفت . سلطان او را با خود بر تختش نشاند . سپس به خيمهاى فرستاد و ده هزار دينار به او داد تا با آن كارهاى خود ساخته دارد . همچنين جماعتى از سرداران رومى را كه اسير كرده بودند آزاد كرد و بر او و بر آنان خلعت داد و سپاهى همراه او كرد تا او را به مأمنش برسانند و خود يك فرسنگ با او همراه شد . چون روميان از اسير شدن رومانوس خبر يافتند ميخائيل برجست و تخت پادشاهى و كشور را بگرفت . چون رومانوس به دژ دوقيه رسيد از اين واقعه خبر يافت . از آنجا جامهء پشمينه پوشيد و زهد آشكار كرد . آنگاه نزد ميخائيل كس فرستاد و ماجراى خود با سلطان با او بگفت . آنگاه هر چه اموال داشت همه را گرد كرد ، بيش از دويست هزار دينار نبود . آن مال نزد سلطان فرستاد و سوگند خورد كه بيش از اين براى او ميسر نيست . در آغاز سال 465 سلطان الب ارسلان محمد بن داود چغرىبيگ عازم ما وراء النهر شد . بر جيحون پل بست و به مدت بيست و چند روز لشكر خود از آن بگذرانيد . شمار سپاهيان او افزون بر دويست هزار سوار بود . در اين احوال ياران او نگهبان دژى را به نام يوسف خوارزمى نزد او آوردند . دو غلام او را تا نزديكى تخت