غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

249

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

در همين سال سعد الدوله پسر سيف الدولة بن حمدان صاحب حلب به مرض قولنج بمرد و پس از او پسرش ابو الفضائل به جايش نشست . پدر سفارش او و خاندان او را به لؤلؤة « 553 » كرده بود . در سال 382 پادشاه روم به ارمنستان فرود آمد و اخلاط و ملازگرد و ارجيش را محاصره كرد . اين محاصره سبب شد كه روحيهء مردم به ضعف گرايد . سپس ابو على حسن بن مروان به مدت ده سال با او پيمان صلح بست و پادشاه روم به ديار خود بازگشت . در سال 386 العزيز علوى صاحب مصر درگذشت . مدت عمرش چهل و دو سال و هشت ماه بود . مرگ او در شهر بلبيس اتفاق افتاد . پس از او پسرش ابو على منصور ملقب به الحاكم بامر الله به جايش نشست . العزيز مردى بود دوستدار عفو و بخشايش و همواره بر اين شيوه بود . از موارد حلم او آنكه در مصر شاعرى بود هجوگوى ، روزى يعقوب بن كلّس وزير و ابو نصر كاتب انشاء را هجو كرد و گفت : قل لابى نصر كاتب القصر * و المتأنّى لنقض ذا الامر انقض عرى الملك للوزير تفز * منه بحسن الثناء و الذكر و أعط و امنع و لا تخف احداً * فصاحب القصر ليس بالقصر و ليس يدرى ماذا يُراد به * و هو اذا مادرى فما يدرى « به ابو نصر كه كاتب قصر است و در انتظار شكستن امير نشسته است بگوييد كمربند سلطنت را به سود وزير بگشا تا به ستايش از جانب او نايل آيى . به هر كه مىخواهى ببخش ، و از هر كه مىخواهى بازدار ، و از احدى بيم مدار ، كه صاحب قصر در قصر نيست . او نمىداند برايش چه تمهيدى چيده‌اند و تا بداند ، ديگر سودى نخواهد داشت و گويى نمىداند . » وزير شكايت به العزيز برد و شعر را نيز بخواند . العزيز گفت : اين چيزى است كه ما را در هجو شريك كرده است تو نيز با من در عفو كردن از شاعر شركت كن . در سال 387 امير نوح بن منصور فرمانرواى بخارا درگذشت و پسرش منصور بعد از او به امارت رسيد . هم در اين سال سبكتكين بمرد و پس از او پسرش اسماعيل پادشاهى يافت . پسر ديگرش يمين الدوله محمود كه در نيشابور بود رسولى به غزنه نزد اسماعيل