غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

250

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

فرستاد و فرا يادش آورد كه پدر او را به ولايت‌عهدى برگزيده و نيز برادر بزرگتر بر خردتر مقدم است . ولى اسماعيل به سخن او گوش نداد . محمود به غزنه راند و با برادر جنگيد و او را بگرفت . ولى سپس بر منزلت او بيفزود و او را با خود در پادشاهى شريك كرد . هم در اين سال فخر الدوله پسر ركن الدوله پسر بويه از دنيا رفت . پسر چهار ساله‌اش مجد الدوله ابو طالب رستم جانشين او شد ولى او در كفالت مادر خود بود و همه امور كشور به راى و تدبير مادر جريان داشت . هم در اين سال مأمون بن محمد فرمانرواى خوارزم بمرد و پسرش على پس از پدر زمام امور ملك به دست گرفت . در سال 401 قرواش بن مقلد امير بنى عقيل به نام الحاكم بأمر الله علوى فرمانرواى مصر در تمام اعمال و متصرفات خويش يعنى موصل و انبار و مداين و كوفه و جز آن خطبه خواند . در سال 403 شمس المعالى قابوس بن وشمگير كشته شد . سبب قتلش آن بود كه با آن همه فضايل و مناقب كه داشت سخت‌كش و بد سياست بود و كمتر كسى را عفو مىكرد و براى اندك خطايى جان مىستاند . يارانش از او ملول شده بودند . به خانه‌اى كه در آن بود رفتند . قابوس به طهارت رفت بىهيچ پاسبان و نگهبانى . اينان هر چه لباس بر تن داشت از تنش كندند و عريان رهايش كردند . زمستان بود . قابوس استغاثه مىكرد كه : خدا را كمينه جل اسبى به من دهيد . آنان به سخن او گوش ندادند ، تا از شدت سرما بمرد . پس از او پسرش منوچهر به پادشاهى رسيد . او را فلك المعالى لقب دادند . قابوس مردى اديب بود و از علم حظّى وافر داشت . او را رسائل و شعرهاى نيكوست . از نجوم و ديگر علوم آگاه بود . هم در اين سال بهاء الدوله پسر عضد الدوله پسر بويه بمرد . او در اين هنگام در عراق فرمان مىراند . پس از او پسرش سلطان الدوله ابو شجاع به جايش نشست . در سال 407 خوارزمشاه ، ابو العباس مأمون بن مأمون ، كشته شد و يمين الدوله محمود خوارزم را بگرفت . در سال 408 ، تركان از چين سرازير شدند . شمارشان بيش از سيصد هزار خرگاه بود . پاره‌اى از بلاد را گرفتند و غنايم و اسيران بسيار به دست آوردند . ميان