غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
244
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
بيرون آمديم او را گفتم كه : مرا نيز چنان كه دانى در طب آگاهى است و چيزى از اين صناعت بر من پوشيده نيست . از كجا حكم كردى او شيروا با گوشت گوساله خورده نه گوشت گاو نر يا گاو ماده ؟ و از كجا گفتى كه او يازده دانه انار خورده ؟ گفت : اين چيزى بود كه به خاطر من گذشت و بر زبانم جارى شد . گفتم : راست مىگويى ، اينك بايد در زايجهء تو نظر كنم . با او به خانه رفتم و در زايجهء او نظر كردم ، سهم الغيب را در درجهء طالع با درجهء مشترى و سهم السعادة « 548 » ديدم . گفتم : اى عزيزِ من اين است كه سخن مىگويد نه تو . پس هر گاه كه از تو چنين حدسهاى صائبى بروز كند ، سبب و اصل آن اين است . حكايت كنند كه عضد الدوله فنا خسرو شاهنشاه پسر بويه چون به علم و معلمان خويش مفاخرت مىكرد و مىگفت : معلم من در شناخت كواكب ثابته و اماكن آنها عبد الرحمان صوفى بوده و در حل زيج شريف بن اعلم و در نحو ابو على فارسى . عبد الرحمان عمر بن سهل ابو الحسين صوفى رازى مردى فاضل و نبيه و نبيل بود و از تصانيف اوست كتاب الصور السماويه مصوّر و الارجوزه و كتاب مطارح الشعاعات . صوفى در سال 376 ديده از جهان فروبست . مدت عمرش هشتاد و پنج سال بود . ابن اعلم ، نام او على بن حسين بود ، مردى علوى و شريف و عالم به هيئت و صناعت تسيير « 549 » و در عصر خود بلند آوازه و مشهور . او نزد عضد الدوله مقامى رفيع داشت . چون عضد الدوله در گذشت روزگارش بد شد و نزد صمصام الدوله پسرش تقربى نيافت . پس ، از اين خاندان ببريد و عزلت گزيد . او در سال 374 حج به جاى آورد و به هنگام بازگشت در جايى به نام عسيله بمرد . در اين عصر جماعتى از مشاهير حكما زندگى مىكردند ، از آن جمله بود : تميمى مقدسى طبيب كه در حدود سال 370 در مصر مىزيست . آنچه از طب مىدانست در نهايت استوارى بود . در تركيب داروها علاقه و توجه فراوان داشت . و در طلب غوامض و كشف حقايق اين علم به جد پاى مىفشرد و استغراقى تمام داشت . در گفتگوهاى خويش جانب انصاف را فرو نمىگذاشت و كسى را مردود