غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
245
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
نمىشمرد مگر به حق . ديگر على بن عباس مجوسى بود . مردى فاضل و كامل و به نژاد از مردم ايران بود . نزد پيرى پارسى معروف به ابو ماهر « 550 » علم آموخته بود . ولى بيشتر خود به مطالعه پرداخت و در اين راه كوشش بسيار كرد . آنگاه كتاب طب ملكى را به نام عضد الدولة بن بويه نوشت ، و آن كتابى است جليل و كناشى است فاضلانه . مردم در آن ايام همواره به خواندن و درس دادن طب ملكى مشغول بودند تا آنگاه كه قانون ابن سينا ظهور كرد و بدان روى آوردند و طب ملكى تا حدودى متروك ماند . البته طب ملكى بيشتر به جنبههاى عملى پرداخته و قانون به جنبههاى علمى . « 551 » ديگر نظيف القس رومى است . او طبيبى بود آگاه و به ترجمه از يونانى به عربى چيره دست . ولى مىگفتند خوشدست و خوشقدم نيست . چنان كه روزى عضد الدوله او را به عيادت يكى از سرداران خود كه بيمار شده بود فرستاد . چون طبيب از نزد او بيرون آمد آن سردار مردى را كه مورد اعتمادش بود نزد حاجب عضد الدوله فرستاد تا دريابد كه پادشاه چه نيتى در دل داشته كه چنان طبيبى را به عيادت او فرستاده است . و از حاجب خواست كه اگر دانست در نيت عضد الدوله تغييرى حاصل شده از او اجازت خواهد تا به جاى ديگر رود و از حضرت دور باشد . كه سخت در اضطراب است . حاجب پرسيد سبب اين اضطراب چيست ؟ گفت : چيزى نمىدانم جز آنكه نظيف طبيب آمد و گفت : سرور ما شاه عضد الدوله مرا به عيادت تو فرستاده است . حاجب نزد عضد الدوله رفت و ماجرا بازگفت . عضد الدوله بخنديد و حاجب را فرمان داد كه او را از حسن نيت شاه آگاه كند ، و خلعتى گرانبها براى او فرستاد و دل آن سردار بدين پيام و خلعت آرامش يافت . ديگر عبيد الله بن حسن ابو القاسم معروف به غلام زحل منجم و ساكن بغداد ، از افاضل حسابگران و منجمان و اصحاب حجج و براهين است . او را در اين فنون يد طولا بود . گويند روزى نزد ابو سليمان منطقى جماعتى از بزرگان علوم اوايل گرد آمده بودند و به بحث و مذاكره مشغول بودند ، كم كم سخن به علم تنجيم كشيد . گفتند اين از علومى است كه هيچ فايدتى از آن نزايد و هيچ يك از احكام آن درست نيايد . و در اين مباحث سخن به درازا كشيد . يكى از آن ميان گفت : ياران سخن در