غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
243
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
چون باد كرد كشته شد ابو على بن مروان ، خواهرزادهء او ، با گروهى از سپاهيان به حصن كيفاء بر ساحل دجله رفت و آنجا را بگرفت . آنگاه از آن دژ فرود آمد و يك يك دژها را بگشود تا همهء متصرفات دايى خود را به دست آورد . ابو على بن مروان پس از اندك مدتى در شهر آمِد كشته شد . مردى به نام ابن دمنه او را كشت ، بدين گونه كه در درگاه كمين گرفت ، چون بيامد با كارد به مقتل او زد . پس از او برادرش ممهد الدولة بن مروان ميافارقين را تصرف كرد . عبد الله شيخ البلد بر شهر آمِد مستولى شد و دختر خود به ابن دمنه ، قاتل على بن مروان ، داد . آنگاه ابن دمنه او را مهمان كرد و در مهمانى به قتل آورد . و آمد را تصرف نمود . او شهر را آبادان ساخت و با ممهد الدوله آشتى كرد . همچنين با پادشاه روم و فرمانرواى مصر و ديگر ملوك طرح صلح افكند و نامش در همه جا منتشر شد . در سال 381 بهاء الدوله طائع پسر مطيع را بگرفت . او را به سراى بهاء الدوله بردند و در آنجا حبس كردند و جماعتى شهادت دادند كه او خود را از خلافت خلع كرده است . بهاء الدوله هر چه از ذخاير در سراى خلافت بود به خانهء خود حمل كرد و مدتى اوضاع به همان حال ببود . مدت خلافت طائع هفده سال و هشت ماه بود . در زمان حكومتش او را آنچنان قدرت و نفوذى نبود كه بتوان از آن بر سيرت او حكم كرد . در سال 369 ثابت بن ابراهيم بن زهرون حرّانى صابى در بغداد بمرد . طبيبى حاذق و در تشخيص مصيب بود . ابو الفرج بن ابى الحسن بن سنان گويد : من و ابراهيم حرّانى روزى در خانه ابو محمد مهلّبى وزير بوديم . ابو عبد الله بن حجاج شاعر نزد ابراهيم حرّانى آمد و نبض خود را به او داد . ابراهيم نبض او را بگرفت و گفت : گفتم غذايت را غليظ كن ، امّا پندارم در خوردن اسراف كرده باشى ، حتى شيروا با گوشت گوساله خوردهاى . گفت : به خدا سوگند چنين است كه مىگويد . او و آن جماعت همه در شگفت شدند . آنگاه ابو العباس منجم دستش را پيش آورد . ابراهيم حرّانى نبضش را گرفت و گفت : سرور من تو نيز در خوردن سردى افراط كردهاى ، پندارم يازده دانه انار خورده باشى . ابو العباس گفت : اين غيبگويى است نه پزشكى . و تعجب همگان افزوده گشت . ابو الفرج مىگويد : من نيز در شگفت شدم بيش از ديگران . چون از نزد مهلبى