غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
240
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
در سال 369 عضد الدوله به برادران خود فخر الدوله و مؤيد الدوله پيام فرستاد و آنان را به موافقت و طاعت خويش فراخواند . مؤيد الدوله جوابى دوستانه داد ولى فخر الدوله جوابى سخت و دشمنانه . عضد الدوله بر او خشم گرفت و لشكر به همدان كشيد . فخر الدوله در همدان بود چون از قتل پسر عمش بختيار ياد كرد ، بترسيد و از همدان بگريخت و به گرگان رفت . در آنجا نزد شمس المعالى قابوس بن و شمگير فرود آمد و به او پناه برد . قابوس نيز او را امان داد و نزد خود نگهداشت و اموالى بيش از آنچه تصورش را كرده بود به او ارزانى داشت . در اين سفر عضد الدوله به بيمارى صرع مبتلا شد . اين بيمارى نخست در موصل آشكار شده بود ولى عضد الدوله آن را پنهان مىداشت . همچنين دچار نسيان شد ، چنان كه چيزى را نمىتوانست به ياد آرد مگر پس از تلاش بسيار . اين امر را نيز از ديگران پوشيده مىداشت . اين شيوهء اين جهان است كه با كس نسازد . در اين سال عضد الدوله به عمارت بغداد پرداخت زيرا در اثر توالى فتنهها ويران شده بود . فرمان داد تا مساجد و بازارهايش را تعمير كنند . براى ائمه و علما و قرّاء و ضعفايى كه در مسجد سكونت مىكردند راتبهاى تعيين كرد . نهرهايى را كه به مرور ايام پر شده بودند بازسازى كرد و از نو حفر نمود و لايروبى كرد . هم در اين سال ميان طائع و عضد الدوله وصلت افتاد ، يعنى طائع دختر عضد الدوله را به زنى گرفت . غرض عضد الدوله از اين وصلت آن بود كه دخترش پسرى زايد و طائع او را وليعهد خود گرداند و خلافت به فرزندى رسد كه در نسب با آنان شريك باشد . مبلغ مهر صد هزار دينار بود . در اين سال در شيراز فتنهاى عظيم ميان زردشتيان و مسلمانان پديد آمد و خانههاى زردشتيان به غارت رفت . مسلمانان آنان را زدند و جماعتى را نيز از آنان كشتند . عضد الدوله فرمان داد تا همه كسانى را كه در برانگيختن اين فتنه تأثير داشتهاند بگيرند . فرمود تا همه را بزنند و در تأديب و زجر ايشان مبالغه كنند . در سال 371 بيمارستان عضدى در ناحيه غربى بغداد افتتاح شد و هر دارويى را كه بدان نياز بود به آنجا نقل كردند . و هم در اين سال عضد الدوله قاضى ابو بكر معروف به ابن الباقلانى « 547 » را به سفارت نزد پادشاه روم فرستاد . چون برسيد ، او را گفتند بايد زمين بوسه دهى . او