غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
222
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
چون با او بيعت كردند ، مونس او را در باب خود و حاجبش بليق و على بن بليق سوگند داد . قاهر على بن بُلَيق را حاجبى خود داد . آنگاه به جستجوى فرزندان مقتدر و ديگر اهل بيت او كه پنهان شده بودند پرداخت . مادر مقتدر را نزد او آوردند . آن زن بيمار بود و كم كم آثار استسقا در او ظاهر شده بود . قاهر از او پرسيد كه اموالش كجاست . او به هر چه از اثاثهء خانه و لباس كه داشت اعتراف كرد ولى سخنى از زر و جواهر خويش نگفت . قاهر او را به شدتى هر چه تمامتر بزد . سپس دستور داد او را از پاى بياويزند و بر جايهاى حساس بدنش زدن گرفت . زن سوگند خورد كه چيزى جز آنچه بدان اعتراف كرده ندارد . آنگاه قاهر فرمان داد اموال همهء حواشى و اصحاب مقتدر را مصادره كنند و كسى را برگماشت تا تمام املاك مادرش را بفروشد و موقوفاتش را از وقف آزاد كند . پس همهء آنها به فروش رسيدند . در سال 321 مونس و بليق حاجب و پسرش على كه مقام وزارت داشت و ابو على بن مقله از قاهر برميدند و بر او سخت گرفتند و احمد بن زيرك را بر سراى خلافت مأمور كردند و فرمان دادند هر كس را كه به درون مىرود و يا بيرون مىآيد نيك تفتيش كند و چهرهء زنانى را كه نقاب بر روى افكندهاند بگشايد . او چنين مىكرد و خود بر آن مزيد كرد تا آنجا كه دست در ظرف شيرى كرد مبادا در آن نامهاى باشد . قاهر ديد كه كار به عتاب بر نيايد ، دست به حيله و تدبير زد . نزد ساجيان - اصحاب يوسف بن ابى الساج - كس فرستاد و آنان را عليه مونس و بليق برانگيخت و سوگند خورد كه در اداى حقشان قصور نورزد ، و بدين شيوه دلشان را به خود متمايل ساخت . [ ابو على محمد ] ابن مُقلَه خبر يافت كه قاهر عليه او و يارانش دست به توطئه زده است . مونس و بليق و على پسر بليق را آگاه كرد . همه به خلع قاهر رأى دادند مگر مونس كه گفت : من در شرارت قاهر شكى ندارم و به خباثت او آگاهم و از اين رو از خلافتش ناخشنود بودم و به پسر مقتدر اشارت كردم . شما با رأى من مخالفت ورزيديد . اكنون نيز در اهانت به او مبالغه مىكنيد . اگر او بر اين اهانت صبر مىكند به سبب خبث طينت اوست كه مىخواهد فرصتى يابد و كار همه شما را يكسره سازد . پس در كار تعجيل مكنيد . به او روى خوش نشان دهيد ، او نيز با شما بر سر لطف آيد ، آنگاه آنچه خواهيد توانيد كرد . على پسر بليق و ابن مقله گفتند : نيازى به اين همه طول و تفصيل نيست . مقام حاجبى را ما داريم و سراى خلافت در دست