غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
223
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
ماست . در دستگير كردن او به هيچ كس نيازى نداريم . او اكنون همانند پرندهء در قفس است . پس بر اين نهادند كه على پسر بليق نزد قاهر رود . و جماعتى از سپاهيانش را سواره بر درها بگمارد و در اين حال خليفه را فرو گيرد . ظريف سكرى « 534 » در جامهء زنان وارد قصر خلافت شد و هر تصميمى را كه در آن جمع گرفته بودند با خليفه در ميان نهاد . قاهر جوانب احتياط را نيك نگهداشت . نخست ساجيان را احضار كرد و در دهليزها و راهروها و رواقها در كمين بداشت . بعد از نماز عصر على پسر بليق مست به سراى خلافت آمد ، چند تن از غلامانش كه سلاحهاى سبك داشتند نيز همراهش بودند . اجازهء ورود خواست ، اجازت نيافت . خشمگين شد و بىادبى كرد . ساجيان بيرون آمدند و او و پدرش را دشنام دادند . على خود را در زورقى افكند و به جانب غربى گريخت و در ساعت پنهان شد . خبر به ابن مقله رسيد . او نيز خود را پنهان ساخت . بليق از رفتارى كه با پسرش كرده بودند به خشم آمد و ساجيان را دشنام داد و به سراى خلافت آمد تا عتاب و خطاب كند . قاهر اجازهاش نداد و فرمان داد كه او و احمد بن زيرك را بگيرند و هر دو را گرفتند . قاهر نزد مونس پيام فرستاد و گفت تو به منزلهء پدر من هستى ، نمىخواهم كارى بدون مشورت تو كرده باشم . و او را احضار كرد . مونس عذر خواست كه نمىتواند به حضور او رود زيرا ضعف و پيرى بر او مستولى شده است . رسول قاهر سخن به مدارا گفت و نيكخواهى كرد و گفت : اگر در آمدن درنگ كنى بر تو حريص شود و حال آنكه نسبت به تو چنان است كه اگر در خواب باشى جرأت آن ندارد كه بيدارت كند . پس بدين دمدمه مونس روانه سراى خلافت شد . چون قدم به سراى نهاد قاهر فرمان داد او را فرو گرفتند و به زندانش انداختند . گويند چون قاهر از آمدن مونس خبر يافت از او بترسيد چنان كه لرزه بر اندامش افتاد و حالش ديگرگون شد و از جاى خود برخاست كه بگريزد ولى كم كم دليرى يافت و به حال خويش باز آمد . چون مونس را گرفتند يارانش بانگ و خروش كردند . ديگر افراد سپاه نيز با آنان همصدا شدند . قاهر پيش از اين على پسر بليق را دستگير كرده بود . نزد او به زندان رفت ، فرمان داد سرش را بريدند . سر را در طشتى نهادند . آنگاه در حالى كه طشت را