غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

221

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

حال آنكه زنت براى ده درهم تو را به زندان انداخت . اگر روزى به چنين مبلغى كه مهر او بود دست مىيافتى هرگز كار به مرافعه در نزد حاكم نمىكشيد . ديگر آنكه مدعى علم طب هستى ولى چشمانت را واگذاشتى تا نابينا شدند . سه ديگر آنكه دعوى نجوم و علم به كائنات مىكنى و حال آنكه به حوادثى گرفتار آمدى و آن قدر از حدوث آنها بىخبر بودى كه پيشگيرى نتوانستى تا گرداگردت را احاطه كردند . من مىگويم : طعن نخستين مباين است با آنچه از او نقل كرده‌اند كه نسبت به بينوايان رئوف و مهربان بوده است . اما در آن دوتاى ديگر سخن آن مرد حسود پر بىراه نيست . از پزشكان دستگاه مقتدر يكى بختيشوع « 533 » پسر يحيى و ديگر سنان بن ثابت بن قره ، پدر ثابت بن سنان است . در ميان پزشكان مقتدر هيچ يك همانند اين دو از خواص او نبوده‌اند . ذكر سنان بن ثابت را آنگاه كه از خلافت قاهر سخن مىگوييم خواهيم آورد . القاهر باللّه محمد پسر المعتضد باللّه چون مقتدر كشته شد مرگش بر مونس خادم گران آمد و گفت حال كه پدر اين سان كشته شده رأى آن است كه پسرش ابو العباس را خلافت دهيم . زيرا او را من تربيت كرده‌ام و كودكى عاقل و ديندار و كريم است و به آنچه مىگويد وفا مىكند . اسحاق نوبختى اعتراض كرد و گفت : پس از رنج بسيار ، از خليفه‌اى كه مادر و خاله و خادمانش زمام اراده‌اش را به دست داشتند آسوده شده‌ايم ، تو باز ما را بدان حالت برمىگردانى . به خدا قسم جز به مردى كامل كه خود زمام امور را بر دست گيرد و بر ما فرمان راند راضى نخواهيم شد . نوبختى چندان در عقيدهء خويش پاى فشرد كه مونس را نيز با خود يار كرد . آنگاه ابو منصور محمد بن معتضد را پيشنهاد كرد . مونس نيز بپذيرفت . اين نوبختى بيچاره گويا گور خود را مىكند . زيرا - چنان كه خواهيم گفت - به دست قاهر كشته شد . مونس فرمان داد تا محمد بن معتضد را حاضر كردند و دو شب باقى مانده از ماه شوال سال 320 با او بيعت كردند و القاهر باللّه لقبش دادند . مونس از خلافت او خشنود نبود و مىگفت : من او را مىشناسم ، انسانى شرور و بدشگون است .