غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
211
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
معتضد فرمان داد او را شكنجه كنند . نخست استخوانهايش را از بندگاه بيرون كردند . سپس دست و پايش را بريدند و كشتندش . پس از اندكى در همين سال ، هشت روز از ماه ربيع الآخر باقى مانده معتضد بمرد . سران سپاه گرد آمدند و با پسرش مكتفى تجديد بيعت كردند . مدت خلافت معتضد نه سال و نه ماه بود و مدت عمرش چهل و هفت سال . گويند معتضد گندمگون ، لاغر اندام ، با شهامت و دلير بود و آزمند . در نزد اصحابش عفيف و با هيبت بود . همگان از خشم او بيمناك بودند ، با اين همه بس بردبار بود . وزير ، عبد الله بن سليمان بن وهب گفت : روزى نزد معتضد بودم . خادمى كه مگسپران را در دست داشت بزد و كلاه او را بيفكند ، من در آن حال نزديك بود از خود به در شوم ولى معتضد هيچ دگرگون نشد و گفت : اين پسر را خواب گرفته است . من زمين بوسه دادم و گفتم : به خدا سوگند يا امير المؤمنين هرگز حلمى اين چنين نه از كس شنيدهام و نه به كس گمان بردهام . معتضد گفت : جز اين چه مىبايد كرد ؟ من مىدانم كه اين پسرك بدبخت اگر به درستى مىفهميد چه كرده است عقل از سرش مىپريد يا از ترس مىمرد ، بايد از كسى بازخواست كرد كه كارى را از روى عمد انجام داده باشد ، نه كسى كه به سهو و خطا مرتكب آن شده است . در ايام معتضد منزلت پسران موسى بن شاكر بالا گرفت . آنان سه تن بودند : محمد و احمد و حسن . موسى بن شاكر مصاحب مأمون بود . موسى از اهل علم نبود . در اوان جوانى دزدى راهزن بود كه بعدها توبه كرد و بمرد و اين سه پسر را كه همه خردسال بودند بر جاى نهاد . مأمون آنان را به اسحاق بن ابراهيم المصعبى سپرد . او نيز ايشان را با يحيى بن ابى منصور در بيت الحكمه نهاد . ايشان فقير و ژنده بودند . زيرا همهء اصحاب مأمون را ارزاق اندك بود . پسران موسى همه در علوم سرآمد شدند . بزرگترين ايشان ابو جعفر محمد بود كه از هندسه و نجوم حظّى وافر داشت سپس به خدمت درآمد و از سرداران نامى شد تا آنگاه كه تركان بر آن دولت غلبه يافتند . احمد در علم به پايهء محمد نمىرسيد ولى در علم الحيل [ : مكانيك ] استادى