غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
210
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
مسلمان كه به فديه آزاد شدند دو هزار و پانصد و چهار مرد و زن و كودك بودند . در سال 284 منجمان خبر از غرق اقاليم عالم جز اقليم بابل دادند و گفتند از اين اقليم هم اندكى در امان از طوفان خواهد ماند . و اين به سبب ريزش بارانهاى شديد و طغيان آب رودها و زهش چشمههاست . قضا را در آن سال خشكسالى شد و باران اندك بود و آبها به اعماق زمين رفت . چنان كه مردم بغداد بارها به استسقا رفتند . در سال 285 مردى از قرمطيان ، به نام ابو سعيد « 527 » ، در بحرين ظاهر شد . جماعتى از اعراب و قرمطيان بر او گرد آمدند و كارش بالا گرفت و با روستاهاى اطراف به جنگ و ستيز پرداخت . سپس عازم قطيف شد و چنان نمود كه به بصره مىرود . معتضد فرمان داد برگرد بصره بارو بسازند . چنين كردند . هزينه آن چهار هزار دينار شد . در سال 288 در آذربايجان بيمارى آمد و خلق كثيرى بمردند . چنان كه ديگر چيزى كه مردگان را بدان كفن كنند يافته نمىشد و مردگان را در راهگذرها مىافكندند . هم در اين سال روميان به كيسوم لشكر بردند و آنجا را غارت كردند و غنايم فراوان آوردند . در سال 289 قرمطيان در سواد كوفه منتشر شدند . رئيسشان را گرفتند و نزد معتضد بردند . معتضد از او پرسيد : بگو ببينم آيا راست است كه مىپنداريد روح خدا در پيكرهاى شما حلول مىكند ؟ قرمطى گفت : اى مرد ، اگر روح خدا در ما حلول كند تو را چه زيان و اگر روح شيطان حلول كند تو را چه سود ؟ از چيزى كه به تو ربطى ندارد مپرس . از چيزى بپرس كه مربوط به توست . معتضد گفت : چه چيز به من مرتبط است ؟ قرمطى گفت : پيامبر [ ص ] از دنيا رحلت كرد و عباس عم او زنده بود ، آيا او به طلب خلافت برخاست ؟ يا هيچ يك از صحابه با او بيعت كردند ؟ آنگاه ابو بكر از دنيا رفت و عمر را جانشين خود ساخت ، در حالى كه قدر و منزلت عباس را مىدانست ولى وصيت نكرد كه او را به خلافت بگزينند . آنگاه عمر نيز از دنيا برفت . او شش تن را براى انتخاب خليفه به شورا دعوت كرد . نه دربارهء عباس وصيت كرد و نه او را عضو آن شورا قرار داد . حال به چه دليل شما خود را مستحق خلافت مىدانيد در حالى كه صحابه متفقاً جد تو را از اين مقام حذف كردهاند ؟