غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
206
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
احمد بن طولون ، پسرش خمارويه زمام ملك به دست گرفت و به نيكوترين وجه به تدبير امور پرداخت . در سال 278 موفّق به بيمارى نقرس مبتلا شد و چنان شد كه از سوار شدن بر اسب عاجز آمد . براى او تختى ساختند كه بر آن خيمهاى بود . موفق و خادمش در آن خيمه مىنشستند . اين خادم پيوسته پاى او را با برف خنك مىداشت . كم كم بيمارى پاى او به داء الفيل « 520 » بدل شد . تخت او را چهل مرد به نوبت حمل مىكردند . روزى به آنان گفت : شما از حمل من ملول شدهايد . آرزو مىكنم كه من نيز مانند يكى از شما بودم ، بار بر سر مىبردم و نانى مىخوردم ولى تندرست مىبودم . شب دوم ماه صفر به سراى خود رسيد و خبر مرگش همه جا پراكنده شد . بيشتر جنگهاى با صاحب الزنج و باقيماندههاى خوارج به دست او صورت پذيرفت . چون موفق از دنيا برفت سرداران سپاهش گرد آمدند و با پسر او ابو العباس احمد به ولايتعهدى بعد از مفوض بيعت كردند و او را المعتضد باللّه لقب دادند . در سال 279 در شب دوشنبه يازده روز از ماه رجب باقى مانده معتمد بمرد . او روز يكشنبه بر روى شط در حَسَنى « 521 » شراب بسيار نوشيد و نيز در خوردن شام افراط كرد و در همان شب بمرد . مدت خلافتش بيست و سه سال بود . در تمام مدت خلافت محكوم فرمان ابو احمد الموفق بود و گاه موفق چنان بر او تنگ مىگرفت كه به سيصد دينار نيازش مىافتاد و نمىيافت . موفق برادر معتمد ، جعفر بن محمد معروف به ابو معشر بلخى « 522 » را از خواص خود ساخته بود . ابو معشر منجم او بود و هنگامى كه موفق سپاه صاحب الزنج را در بصره به محاصره افكنده بود ابو معشر در خدمت او بود . گويند كه ابو معشر در آغاز در بغداد از اصحاب حديث بود و همواره به ابو يوسف يعقوب بن اسحاق كندى كينه مىورزيد و عامه را عليه او تحريك مىكرد و از او كه به فلسفه اشتغال داشت به بدى ياد مىكرد . كندى كسى را واداشت تا رغبت او را به علم حساب و هندسه برانگيزد . ابو معشر به فرا گرفتن حساب و هندسه روى آورد ولى در آنها به كمال نرسيد . سپس به علم احكام نجوم روى آورد