غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
179
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
پردازند . در سال 190 رافع بن ليث در ما وراء النهر آشكار شد و در سمرقند علم مخالفت با رشيد را برافراشت . در سال 192 رشيد از رقه به بغداد رفت و آهنگ خراسان نمود تا فتنهء رافع بن ليث فرو نشاند . در ميان راه بيمارىاش آغاز شد . چون در ماه صفر به گرگان رسيد بيمارىاش شدت يافت . پسرش مأمون همراه او بود . او را با جماعتى از سرداران به مرو برد . چون رشيد به طوس رسيد بيمارىاش چنان شدت گرفت كه از حركت باز ماند . در آنجا بشير بن ليث برادر رافع بن ليث را كه اسير كرده بودند نزد او آوردند . رشيد گفت : به خدا سوگند اگر از عمرم همان قدر مانده باشد كه لبانم را حركت دهم فرمان قتل تو را خواهم داد . او را بكشيد . قصابى را فراخواند و گفت تا اعضاى بدن او را يك يك ببرد . چون قصاب كار به پايان آورد ، رشيد بيهوش شد سپس از جهان برفت و در طوس به خاكش سپردند . مرگ او در سال 193 اتفاق افتاد . مدت خلافتش بيست و سه سال بود و مدت عمرش چهل و هفت سال . هارون رشيد صاحب جمال و سپيد روى و موهايش مجعد بود . پيرى در او آشكار شده بود . به هنگام مرگ سه وليعهد داشت : امين كه مادرش زبيده دختر جعفر بن منصور بود و مأمون كه مادرش كنيز ام ولد « 477 » بود به نام مراجل ، و سپس مؤتمن ، كه او نيز مادرش كنيز بود . گويند رشيد در هر روز صد ركعت نماز مىخواند و اين عادت او بود تا زمانى كه از دنيا برفت مگر روزهايى كه بيمار مىشد . او از عين مال خود در هر روز هزار درهم تصدق مىكرد و اين غير از زكاتى است كه مقرر بود . گويند رشيد در آغاز خلافتش در سال 171 به بيمارى صداع دچار شد . يحيى پسر خالد بن برمك گفت : اين پزشكان چيزى نمىفهمند ، بايد كه طبيبى ماهر فراخوانى . و گفت چنين طبيبى بختيشوع پسر جيورجيس « 478 » است . رشيد پيكى را به طلب او به جنديشاپور فرستاد . پس از چند روز بيامد و بر رشيد داخل شد . رشيد او را گرامى داشت و خلعتى