غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

180

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

گرانبها بر او پوشانيد و مالى گزافش داد و او را رئيس پزشكان كرد . در سال 175 جعفر بن يحيى بن خالد بن برمك بيمار شد . رشيد بختيشوع را دستور داد كه به معالجه‌اش پردازد . چون جعفر بهبود يافت بختيشوع را گفت : مىخواهم براى خود طبيبى خاص داشته باشم كه گرامىاش دارم و در حق او نيكى كنم . بختيشوع گفت : در ميان اين پزشكان هيچ كس را حاذق‌تر از پسرم جبريل نمىشناسم . جعفر گفت : او را نزد من بياور . چون جبريل آمد ، جعفر از بيماريى كه آن را نهان مىداشت به او شكايت كرد . جبريل او را در مدت سه روز معالجه كرد و شفا يافت . از آن پس جعفر او را چون جان خويش دوست مىداشت . در يكى از روزها كنيز سوگلى رشيد تمدد اعصاب مىكرد ، دستش را بلند كرد . دست او همچنان بازماند و نتوانست آن را به حال نخست بازگرداند . پزشكان به مالش دادن و روغن ماليدن هر چه كردند هيچ سودمند نيفتاد . جعفر از جبريل و مهارت او گفت : رشيد او را فراخواند و حال آن زن با او بگفت . جبريل گفت : اگر امير المؤمنين بر من خشم نگيرد راه چاره‌اى دارم . رشيد پرسيد آن چيست ؟ گفت آن زن را در اين جمع بخوان تا من آن كار كه مىخواهم بكنم . و تو مرا مهلت ده و در حال بر من خشم مگير . رشيد فرمان داد تا آن زن بيامد . تا جبريل را چشم بر او افتاد به سوى او دويد ، سرش را خم كرد و دامنش را بكشيد . زن از شدت حيا بر خود بلرزيد و اين لرزش اعضايش را آزاد كرد و دست خود را پايين آورد و محكم دامن خود بگرفت . جبريل گفت : يا امير المؤمنين بهبود يافت . رشيد به كنيز خود گفت : اينك دست به جانب راست و چپ ببر . او چنان كرد . رشيد و همهء حاضران در شگفت شدند و در حال پانصد هزار درهم به جبريل داد و او را محبوب خويش گردانيد . او را پرسيدند سبب اين چه بود ؟ گفت : اين زن را به هنگام جماع ، در اثر حركت و گرم شدن تن ، خلط رقيقى به سوى اعضا آمده بود ولى چون حركت به پايان رسيد باقيمانده‌هاى آن در درون اعضاء منجمد شده بود و آن را هيچ چيز حل نمىكرد مگر حركتى همانند آن حركت ، تا بار ديگر حرارت به همه جا منبسط شود و آن باقيماندهء منجمد شده را حل كند و بيمار شفا يابد . يكى از پزشكان هارون الرشيد ، يوحنا [ : يحيى ] پسر ماسوره « 479 » بود . يوحنا مسيحى