غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

154

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

كه خواب و راحت را از او گرفت . چون مرگش فرا رسيد منجمى را كه نزد او بود پرسيد كه آيا در طالع ديده‌اى كه پادشاهى بميرد ؟ منجم گفت : پادشاهى را به نام كُلَيب مىبينم كه مىميرد . حجاج گفت : آرى آن كس منم . مرا مادرم كليب ناميده بود . منجم گفت : درست است تو به زودى خواهى مرد و ستارگان بر اين دلالت دارند . حجاج گفت : ولى تو را پيش از خود مىفرستم . و فرمان داد تا گردنش را بزنند . حجاج به هنگام مرگ پنجاه و سه سال داشت . بيست سال بر حجاز و عراق فرمان راند . از رؤسا و اشراف صد و بيست هزار تن را بكشت ، و اين غير از مردمان عادى يا آنهايى است كه در جنگها كشته شده بودند . چون مرد ، در زندانهاى او پنجاه هزار مرد و سى هزار زن در بند بودند . وليد بن عبد الملك در سال 96 بمرد . مدت حكومتش نه سال و هشت ماه بود . مسجد دمشق را او بنا كرد . آنجا پيش از آن كليسايى بود ، وليد بن عبد الملك خرابش كرد . همچنين مسجد مدينه و مسجد الاقصى را بنا كرد . براى جذاميان عطايى معين نمود و آنان را از گدايى منع كرد و نيز براى هر زمينگيرى خادمى و براى هر كورى عصا كشى قرار داد . وليد بن عبد الملك دبيران مسيحى را فرمان داد تا دفترها را به رومى ننويسند بلكه به عربى نويسند . در عهد او اندلس و كاشغر و هند فتح شدند . وليد بن عبد الملك گاه بر دكان سبزى فروشى مىگذشت و دسته‌اى سبزى بر مىداشت و مىگفت : به چند ؟ او مىگفت : يك فلس . وليد مىگفت : بر آن بيفزاى . وليد به ساختن بناها و آبگيرها و ديه‌ها و مزارع سخت دلبسته بود . و گويند كه او نحو نيكو نمىدانست . از اين رو در اعراب كلمات خطا مىكرد . روزى اعرابيى نزد او آمد و از داماد خود شكايت كرد . وليد مىخواست بپرسد : من ختنك ( به ضم نون ) يعنى دامادت كيست ؟ پرسيد : من ختنك ( به فتح نون ) يعنى چه كسى تو را ختنه كرده است ؟ اعرابى گفت : فلان طبيب . سليمان بن عبد الملك كه حاضر بود گفت : امير المؤمنين مىگويد « من ختنك » ، و نون را ضمه داد . اعرابى گفت آرى . و نام داماد خود بگفت . بدين سبب پدرش عبد الملك او را سرزنش مىكرد و مىگفت : نبايد بر عرب حكومت كند مگر كسى كه زبانشان را خوب بداند . پس نحويان را گرد آورد و با آنان شش ماه در خانه‌اى بماند و نزد آنان درس خواند چنان كه كمتر بيرون مىآمد ،