غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

135

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

عمر را خليفهء خليفهء رسول الله مىخواندند . گفتند : اين نام درازى است ، و او را امير المؤمنين خواندند . او نخستين كسى است كه امير المؤمنين ناميده شده است . چون عمر به خلافت رسيد بر پاى ايستاد و براى مردم سخن گفت و پس از حمد و ثناى خداوند گفت : اى مردم اگر به خير شما و پايدارى شما اميد نمىداشتم هرگز فرمانروايى بر شما را عهده‌دار نمىشدم . عمر از آغاز خلافتش همه همتش تصرف عراق بود . پس بدين منظور ابو عبيد بن مسعود را با هزار مرد جنگى بسيج كرد و به عراق فرستاد . مُثَنّى بن حارثه و عمرو بن حَزْم و سَليط بن قَيس نيز همراه او بودند . اين سپاه برفت و در ثعلبيه فرود آمد . سَليط بن قيس ، ابو عبيد را گفت : مبادا خود را بدين ورطه گرفتار سازى كه من شمار سپاه عجمان را بسيار مىبينم ، بهتر اين است كه به ناحيهء باديه رويم و از امير المؤمنين عمر بخواهيم كه براى ما مدد فرستد ، چون مدد رسيد آنگاه پيش مىرويم و جنگ را آغاز مىكنيم . ابو عبيد گفت : اى سليط ، ترسيده‌اى ، به خدا سوگند . مثنى گفت : نترسيده ، او رأى صواب خود را با تو در ميان نهاد . من نيز مىگويم زنهار پيش مروى كه خود و يارانت را در وسط سرزمينشان گرفتار خواهى ساخت و آنان پنجه‌هاى خود را در پيكر تو فرو خواهند برد . ابو عبيد به سخن هيچ يك گوش فرا نداد و فرمان داد پل ببندند و در عين ناخشنودى آن دو ، سپاه از پل بگذرانيد . آن دو نيز از پل بگذشتند . ابو عبيد سپاه خود را منظم كرد و خود در قلب جاى گرفت . ايرانيان حمله آوردند و بر مسلمانان تير باران كردند و جمع كثيرى از آنان را مجروح ساختند . آنگاه اعراب چون تن واحدى حمله آوردند و سپاه ايران واپس نشست . ايرانيان بار ديگر حمله كردند . و در اين حمله ابو عبيد نخستين كسى بود كه كشته شد و از مسلمانان خلق كثيرى كشته شدند . باقى به سوى پل هجوم آوردند و از آن گذشتند . مثنى به حمايت از ايشان به جنگ در ايستاد تا همگان از پل بگذشتند و آخرين كس مثنى بود . آنگاه پل را ببريدند . « 427 » مثنى ماجرا را به عمر نوشت . عمر پاسخ داد كه در همان جاى بماند تا او را مدد رسد . اين واقعه در روز شنبه‌اى از ماه رمضان سال 13 هجرى بود . عمر رسولان خويش به ميان قبايل عرب فرستاد و آنان را به جنگ فرا خواند . چون سپاهى در مدينه گرد آمد ، جرير بن عبد الله البجلى را بر آنان فرماندهى داد و جرير آن سپاه به