غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

121

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

دست بندگان . اينك به تو پناه مىآورم در حالى كه به فضل تو اعتماد دارم و به فضل تو اميد بسته‌ام كه بر چون منى رحم آورى و مرا با سپاهيانت يارى دهى تا به يارى آنان در نبرد با دشمن پيروز آيم و همواره تو را فرزندى گوش به فرمان و مطيع باشم ، اگر خداى تعالى بخواهد . » چون ماوريكوس نامه خسرو پسر هرمز را خواند ، آهنگ آن كرد كه به خواهش او پاسخ دهد ، زيرا خسرو به دو پناه آورده بود . اين بود كه بيست هزار سپاهى و چهل قنطار زر براى او فرستاد . و نامه‌اى كه نص آن چنين است : « از ماوريكوس بندهء ايشوع مسيح به خسرو پادشاه ايران ، فرزندم و برادرم ، درود باد . اما بعد ، نامه‌ات را خواندم و از حادثهء سركشى و تمرد بندگانت عليه تو ، پس از آنكه پروردگان نعمت نياكان و پيشينيان تو بوده‌اند ، و خروج آنها بر ضد تو و راندن تو از پادشاهى آگاه شدم . اين خبر سبب شد كه در دل من مهر تو بجنبد و آنچه را طلب داشته‌اى به يارى تو بفرستم . اما اينكه نوشته بودى پناه بردن در سايه بال مرحمت پادشاه هر چند دشمن باشد و آرميدن در سايهء عنايت او را بهتر از افتادن در دست بندگان سركش مىدانى و مرگ به دست پادشاهان را افضل از مرگ به دست بندگان مىشمارى ، تو بهترين و فاضلترين خصال را برگزيده‌اى و از اين رو به ما ميل كرده‌اى . ما گفتار تو را تصديق مىكنيم ، سخنت را پذيرا مىآييم . اينك آرزوهاى تو را بر مىآوريم و به خواستهاى تو جامهء تحقق مىپوشانيم و نيازت را روا كرده تلاشت را تمجيد مىكنيم . از حسن ظن تو سپاسگزاريم و سپاه و اموالى براى تو گسيل مىداريم . تو فرزند من باش و من پدر تو . پس آن اموال را بستان كه خجسته بادت . به يارى آنها سپاه برانگيز و به يارى و بركت خداوند به پيش بتاز . مباد كه دستخوش ملالت شوى . بلكه دامن همت به كمر زن و دشمن را فرومال و از آنچه انجام آن بر تو واجب است لحظه‌اى كوتاهى مكن و گر نه از درجت خويش سقوط خواهى كرد و از مرتبت خود فرو خواهى افتاد . من اميد آن دارم كه خداوند تو را بر دشمنت پيروز گرداند و او را زير پاهاى تو اندازد و گردن او را به چنبر مكر خود گرفتار سازد و تو را بدان پايه كه ازين پيش داشتى فرا برد . به اميد پروردگار . » چون سپاهيان قيصر به يارى خسرو آمدند و او اموال را گرفت و بدان نامه قويدل شد به سوى بهرام در حركت آمد . ميان مداين و واسط با او رو به رو شد . بهرام