غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

88

مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )

چهاردهم پيلاتوس از سوى روميان حاكم يهوديه شد او فرمان داد كه تنديس قيصر را در معبد نصب كنند و اين امر سبب خشم يهود شد . پس از سه سال ، مسيح ، از سوى يوحنا [ : يحيى ] پسر زكريا ، در روز چهارشنبه و به قولى در روز يكشنبهء ششم كانون دوم ، تعميد يافت . به هنگام تعميد سى ساله بود و از آن زمان به اظهار آيات باهرات و افشاى اسرار ملكوت و برانگيختن مردم به رفتارى بر سنت فضيلت ، كه از عدالت برتر است ، آغاز كرد . در سال نوزدهم پادشاهى تيبريوس كه برابر با سال سيصد و چهل و دو اسكندرى است ، ابجر پادشاه رها پيكى به نام حنان با نامه‌اى نزد مسيح فرستاد بدين مضمون : « از ابجر اسود به يشوع طبيب‌گون به اورشليم . اما بعد ، من از تو و از طب روحانى تو خبر يافتم . گفتند كه تو بدون به كار داشتن هيچ دارويى بيماريها را علاج مىكنى . اگر چنين است تو يا از آسمان فرود آمده‌اى يا پيامبر خدا هستى . اينكه از تو مىخواهم كه نزد من بيايى ، باشد كه بيمارى مرا علاج كنى . و شنيده‌ام كه يهود آهنگ كشتن تو را دارند ، مرا شهرى است خوش آب و هوا كه مرا و تو را كفايت مىكند و مىتوانيم در آرامش در آنجا زندگى كنيم . و السلام » مسيح نامه او را چنين پاسخ داد : « خوشا به حال تو كه به من ايمان آوردى هر چند مرا نديده‌اى . اما اينكه خواسته بودى كه نزد تو بيايم ، بر من واجب است وظيفه‌اى را كه به خاطر آن آمده‌ام به پايان برسانم و نزد پدرم فرا روم . يكى از شاگردان خود را نزد تو مىفرستم تا بيمارى تو را بهبود بخشد و تو و كسانى را كه با تو هستند زندگى جاويد دهد . » چون حنان نامهء مسيح را گرفت ، در مسيح نگريست و تصوير او را بر روى دستمالى كه در دست داشت بكشيد - زيرا حنان نقاش بود - و به رها آورد و به ابجر اسود داد . و بعضى گويند كه مسيح آن دستمال را به صورت خود كشيد و نقش روى او در آن افتاد . پس از صعود مسيح به آسمان ، ادى السليح يكى از آن هفتاد و دو تن را به رها فرستاد و او ابجر را از بيماريهايش شفا بخشيد . در اين سال آن چهار صد و نود سال كه خداوند به دانيال وحى كرده بود كه : « هفتاد هفته امت تو در آرامشند آنگاه مسيح پادشاه مىآيد و كشته مىشود » ، به