ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
742
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
دربارهء خرابى شهر باز مىگوييم همين است . 2 - ميدانيم كه براى دولت كشوردارى و استيلا بر ديگران از راه غلبه يافتن حاصل مىشود و اين غلبه پس از ستيزهجوئيها و پيكارها بدست ميآيد و ستيزهجوئى و دشمنى مقتضى آنست كه ميان اهل دو دولت مباينت و اختلاف پديد آيد و بر ديگرى در عادات و احوال ( زندگى ) فزونى و برترى يابد و چيرگى يكى از دو دولت متخاصم ديگرى را از ميان مىبرد . و غلبه يافتن يكى از دو خصم بر ديگرى وى را منكوب مىكند و ازينرو احوال دولت پيشين و بويژه عادات تجملى آنان در نظر اهل دولت نوين زشت و شگفت و ناپسند جلوه مىكند از اين رو در عرف ايشان آن عادات از دست مىرود چون اين دولت آنها را انكار مىكند تا آنكه بتدريج و مرور زمان عادات تجملى ديگرى در ميان پيروان اين دولت رشد و نمو مىكند و اين عادات بمنزلهء حضارت نو بنياد و از سر گرفتهايست و درين ميانه حضارت نخستين از ميان مىرود و نقصان مىپذيرد و معنى اختلال عمران در يك شهر همين است . 3 - هر ملتى ناچار وطنى دارد كه جايگاه نمو و رشد و نخستين مركز تأسيس پادشاهى آنان محسوب ميگردد و هر گاه وطن و كشور ديگرى را متصرف شوند اين ناحيه پيرو نخستين وطن آنان خواهد گرديد و شهرهاى آن تابع شهرهاى آن خواهد بود و دايرهء حدود كشور آن ملت توسعه خواهد يافت و ناچار بايد پايتخت نسبت به نقاط و ايالات مرزى در وسط قرار گيرد ، زيرا پايتخت يك كشور شبيه مركز دايره مىباشد و در نتيجه اين پايتخت از جايگاه پايتخت نخستين دور مىشود و دلهاى مردم بخاطر دولت و سلطان شيفتهء آن پايتخت مىشود و خواه ناخواه عمران بدان شهر انتقال مىيابد و عمران شهرى كه نخست پايتخت بوده تقليل مىيابد و حضارت چنان كه از پيش ياد كرديم عبارت از وفور عمران و اجتماع است ، پس در نتيجه حضارت و تمدن آن هم نقصان مىپذيرد و معنى ويرانى و اختلال آن همين است .