ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

738

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

خداوندان نسب و خاندانهاى اصيل باشند ، زيرا مردم همه بشر و مشابه يك ديگرند و برترى و امتياز يكى بر ديگرى به خوى نيك و اكتساب فضايل و پرهيز از رذايل است . و بنابر اين اگر در نهاد كسى ( آئين فرومايگى و پستى به هر شيوه‌اى كه باشد ) استحكام پذيرد [ و خوى نيكى در وى تباه شود ] [ 1 ] آن وقت پاكى نسب و اصالت خاندان به وى سودى نخواهد بخشيد و از اين رو بسيارى از زادگان خاندانهاى شريف و خداوندان حسب و اصالت و وابستگان بدولت را مىيابيم كه در ورطهء سفاهت و جهل فرو رفته و پيشه‌هاى پست براى كسب معاش اختيار كرده‌اند ، زيرا اخلاق آنان فاسد شده و بآئين شر و پستى خو گرفته‌اند و هر گاه اين گونه رذايل در شهر يا در ميان مردم تعميم يابد خداوند ويرانى و انقراض آنان را اعلام ميفرمايد و اين معنى گفتار خداى تعالى است كه گويد : و چون خواهيم قريه‌اى را هلاك كنيم بناز و نعمت سرشدگانش ميفرمائيم پس نافرمانى ميكنند و از آن پس بر آن حكم ثابت مىشود و آنگاه آن قريه را به سختى هلاك ميگردانيم . [ 2 ] و دليل آن اين است كه پيشه‌هاى آنان در اين هنگام با نيازمنديهاشان برابرى نميكند ، زيرا عادات و رسوم بسيارى پديد ميآيد و دل انسان آنها را مىپسندد و ميجويد و از اين رو وضع زندگى آنان به استقامت نمىگرايد و هر گاه وضع زندگى مردم يكايك فاسد شود به انتظامات شهر خلل راه مىيابد و ويران مىشود . و از اينجاست معنى گفتار بعضى از خواص كه ميگويند هر گاه در شهر نارنج فراوان غرس كنند ، انذار به ويرانى آن خواهد بود ، حتى بسيارى از مردم عامى كاشتن نارنج را در خانه‌ها بفال بد ميگيرند و از كاشتن آن پرهيز ميكنند ، ولى منظور اصلى اين نيست كه درخت نارنج نامبارك است و خاصيت آن چنين است ، بلكه معنى اين گفتار اين است كه بوستانها و روان كردن آبها از لوازم شهرنشينى است . گذشته ازين درخت نارنج و ليمو

--> [ 1 - ) ] قسمت داخل كروشه و پرانتز در چاپهاى مصر و بيروت نيست . از ينى و ( پ ) ترجمه شد . [ 2 - ) ] وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً 17 : 16 . سورهء اسرى ، آيهء 16 .